رمان عاشقانه| رمان ایرانی| دانلود رمان
تاریخ امروز
تبلیغ شما با Authority 40
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


1. بسیار آسان و همه گیر(بیکار - خانم - آقا - دانشجو -کارمند و هر شغلی که باشد)
2. کار در منزل ( نه به مکان نیاز هست و نه به وسیله خاص .. )
3. بدون نیاز سرمایه ( حتی 1 ریال و مثل مدیریت یک وبلاگ ساده )
4. دارای پشتیبانی همیشگی در پنل شرکت (سوال ارسال کن چند دقیقه بعد پشتیبانان پاسخ بدن)

5. واریز درآمد ( حتی 5 هزار تومان هم شد سریع درخواست بدید )

درآمد

در آمد ها تخمین زده شده و چیزی حدودی هست و ممکنه مقداری بیشتر و یا کمتر باشد

مثلا

سرعت ارسال فایل به صورت متوسط روزی 50 الی 100 تا می تواند باشد

روش ارسال تکراری هست و فقط 1 بار که یاد گرفتید همیشه به حالت تقریبا تکراری انجام میدهید و سرعت کارتان رفته رفته بالا میره 

اگر 170 فایل ارسال کرده باشید ( مثلا طی یک هفته ) روزی 1 الی 2 فایل می فروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 3500تومان  و درآمد ماهانه ی شما 105.000 تومان خواهد بود

اگر 10575 فایل ارسال کرده باشید روزی 20 الی 25 فایل میفروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 80.000 تومان  و درآمد ماهانه ی شما 2.400.000 تومان خواهد بود

آموزش کسب درآمد

http://parspa.com/pic/icon32/parspa%20(2).png

:: دارای نماد اعتماد الکترونیک 1 ستاره ی دائم به شماره ی سند 50185
:: ثبت شده در سازمان ثبت شرکت ها
:: دارای پروانه کسب به شماره ی مسلسل 1689/16 2128
:: ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
:: بیش از 3000 واریز وجه به حساب فعالان در سایت

جهت دانلود به سایت www.Ebays.ir مراجعه کنید

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
دانلود عکس و اس ام اس - رمان | موزیک


دانلود عکس و اس ام اس - رمان | موزیک

logo-3pide

خیلی از کابران دنبال مطالب سرگرمی و جوک و اس ام اس و تفریحی در اینترنت هستند ، از عکس های بازیگران و خواننده گان گرفته تا اس ام اس های جدید عاشقانه و داستان ها و رمان های خواندنی و عاشقانه
معمولا اکثر سایت های سرگرمی همه ی این ها را یک جا دارند ، و سایت سپیده ( به انگلیسی  3pide ) نیز در موضوعات زیادی فعالیت خودشو شروع کرده و می توان گفت جدید ترین عکس ها و خبرهای داغ جنجالی رو منتشر میکنه ..

گوشه ای از سایت سپیده :

خب ما صاحب سایت www.3pide.ir هستیم ، شوخی شوخی و از روی علاقه راه انداختیم ( حدود ۲ سال پیش ) اما رفته رفته یک نفر شد دو نفر و دو نفر شد ۵ ۶ نفر و یه تیم شدیم اما بازم جدیتی در برنامه ها نبود و از روی علاقه یا سرگرمی پیش می رفتیم با توجه به اینکه موضوع هم سرگرمی هست .. تا اینکه دیدیم بازدید های زیادی از سایت میشه .. مثلا در ماه های اول فعالیتمون روزانه فوقش ۱۰۰ نفر از سایت دیدن میکرد ، رفته رفته شد ۱۰۰۰ نفر و همینطور زیاد شد تا اینکه از ابتدای سال ۹۴ رشد زیادی داشت بخاطر تغییرات جدید الگوریتم گوگل ، بازدید از ۲۰۰۰۰ در روز رد شد و ما دیگه این سایت رو به شوخی نمیگیریم .. وقتی خبرگزاری های بزرگ خبری رو منتشر میکنن ممکنه ماهم منتشر کنیم اینجا و کلی بازدید کننده میاد و رشد عجیب سایت باعث شده به فکر افزایش نفرات باشیم ..

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/02/17 تاریخ
معرفی فروشگاه اینترتی دورخرید


فروشگاه اینترتی دورخرید

http://doorkharid.ir/image/cache/data/doorkh-500x500.jpg

دور خرید فروشگاه اینترتی با بهترین قیمت ها و تنوع کالاهایی از قبیل  لوازم جانبی کامپیوتر-نرم افزار-بازی -بازیهای پلی استیشن 3- محصولات خام  dvd- هارد اکسترنال و پوشاک با قیمت مناسب است .
از مزایای این فروشگاه ارائه هدیه به اولین سفارشات و همچنین فروش های ویژه است و همچنین هر هفته در سایت حراجی یک یا چند محصول با قیمت بسیار مناسب انجام خواهد شد.
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/02/14 تاریخ
تاریخچه ساعت و ساعت مچی


تاریخچه ساعت و ساعت مچی

ساعت های امروزی که با قدرت موتور کار میکنند برای اولین بار در قرن 15 در اروپا ساخته شدند، ساعت های جیبی نیز تا قرن 17 ساخته نشده بودند .

واژه ساعت یا همان ساعت مچی از کلمه woecce که یک کلمه قدیمی انگلیسی بمعنای نگهبان است گرفته شده . زیرا نگهبانان شهر از این کلمه برای زمان تعویض کردن شیفت کاریشان استفاده میکردند .

برخی نیز میگویند کلمه ساعت توسط ملوان ها در قرن 17 اختراع شده . تئوری ساعت مچی به زمان های بسیار قبل و قرن شانزدهم برمیگردد زمانی که ملکه الیزابت یک ساعت مچی از رابرت دادلی در 1571 دریافت کرد . این ساعت بیشتر شبیه به ساعت بازویی بود تا ساعت مچی . از همان ابتدا و با پیشرفت تکنولوژی ساعت ، ساعت های مچی مخصوص خانم ها و ساعت های جیبی مخصوص آقایان بود ، تا اوایل قرن بیستم .

اولین ساعت های مچی توسط مردها در اواخر قرن نوزده استفاده شد . ابتدا پلیس های انگلیس و سپس نظامیان مرد از ساعت مچی بر خلاف گذشته که این ساعت ها مخصوص خانم ها بود استفاده کردند..

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/02/13 تاریخ
تاریخچه فیلم و سریال در رادیو و تلویزیون


مجموعهٔ تلویزیونی یا دانلود فیلم و سریال برنامه‌ای تلویزیونی است که به‌صورت مجموعه‌ای از داستان‌های به‌هم‌پیوسته ساخته می‌شود تا هر شب یا هر هفته قسمتی از آن‌ها پخش شود. این مجموعه‌ها معمولاً از دو یا چند "فصل" (به انگلیسی:season) تشکیل می‌شوند.

سریال‌ها اساساً برمبنای پنهان کردن داستان استوار هستند، تا بتوانند با این کار مخاطبان خود را ـ که به‌صورت فصلی و دوره‌ای این مجموعه را تماشا می‌کنند ـ حفظ کنند.

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/02/12 تاریخ
رمان شیطنت عشق 5


حاج رضاهم بالبخندگفت:منم موافقم
قراربراین شد که اخرهفته خونه مانجون یه صیغه محرمیت بین منوسمان خونده بشه منم
که دیگه توفیــــــــــض...........
بازم مراسم مهم افتاد اخر هفته دهه اه
ببین ایمان چرت نگوخودت که میدونی مانجون من چه جوره خوشش نمیاد
ایمان بدون توجه به حرفم گفت:سامان همین مدلی که من میگم موهاشو بسازمثلا دوماده
-ایمان خره من نمیخوام ژیگول ویگولم کنی ول کن بابا
-چیه مث دخترغر میزنی خفـــه شو دیگه میخوام کاری کنم که قلب این زن داداشمون بیاد تو دستاش
بعد دودستی تقدیمش کنه به تو
بعدم چشماشوبستو یه لبخند زدو یه نفس عمیق کشید
-اون لحظه خیلی رومانتیکه بهراد خدا نصیب منم بکنه دادا

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
رمان شیطنت عشق 4


باصدای دراتاقم از خواب پریدم اه تازه داشتم به جاهای حساس
خوابم میرسیدم نمیشد یکم دیرترازخواب میپریدم که اون
حوریه بوسشو میداد لعنت به شانس گندمون
بهارازگردنم اویزون شدوگفت:بهرادی میخوایی دامادشی؟؟
-بهارجن دیدی؟؟این چه وضعشه؟؟پس میخوایی عروس شم وحشی
یه دری یه اهمی یه کوفتی دخترزشته این کارا!!!!
-هوومم وحشی خودتی داداشی شنیدم میخوایی
بری خواستگاری سمان خیلی کلکی
-وااخدامرگم بده الانه که سرخوسفیدشم ازخجالت اب شم برم

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
رمان شیطنت عشق 3


منوتوروخراب کنه که خوب تونسته کارشو انجام بده من بهت خیانت نکردم

احساس راحتی میکردم دیدن شیدا یه محک بود واسم که ببینم چه احساسی بهش دارم

من نه ازشیدا متنفرم نه دوسش دارم واسم مهم نبود

خوشحال بودم که حنای شیدا دیگه واسم رنگی نداره

بلندشدمو بایه لبخندریلکس گفتم:این دفعه روکسی نگفت بادوچشم بینام که ایزد داده

دیدمتون هوووم ببخش که بدون اجازه دیدم خوووووب خوشحال شدم دیدمت

من دیگه برم کار داررررررممممم کاری باری

-کجا؟؟من منتظرجوابتم بهرادمن دوست دارم بدون تومیمیرم میشه بشی

همون بهراد سابق دلم واست تنگ شده

بلندشدو روبه روم ایستادتوچشماش نگاه کردموگفتم تونذاشتی همون بهراد

سابق بمونم میدونی یدا هیچ وقت نمیبخشمت توباعث تمام بدبختیامی

من ازت متنفرم میفهمی عزیزم نزدیکش شدمو دستمو گذاشتم زیرفکش

یه روزی این چشما همه چیز من بود ولی الان ......

ولش کردمو گفتم شیدا حالم ازت بهم میخوره

شیدا حالت زاری به خودش گرفتوگفت:بهرادتوروخداتوروجون من یه فرصت دیه بهم بده

-چه فرصتی ؟؟که دوباره بریوتنهام بزاری

نه شیدا دیگه پی فرصت نباش که پیداش نمیکنی من دیگه اون بهرادسابق کوچولو

نیستم سختی کشیدم بزرگ شدم به مخم اشاره کردمو گفتم:عقلم رشد کرد

وقتی اینجا بودم توقمارای ارشام همه چیموباختم توکجابودی پی اللی تللی

پی هوسات شیداخودمو ازاین لجن زار تنهایی بیرون کشیدم

-بهرادتوروخدا یه باربه حرفم گوش بده تابهت ثابت شه من دخترهرزه ای نیستم

بهراد هرروزیوکه بگی من حاضرم ازهمه چیزم میگذرم تابهت ثابت شه

هرزه نیستم من دخترهرجایی نیستم

-شیدا اسم دخترحرمت داره توخودتودخترمیدونی تو از کدوم دخترایی نکنه

قدیسه ایو ماخبرنداریم

-بهراد دارم میگم واسه به دست اوردنت از عفتم میگذرم

باخنده بهش گفتم:شیدامنوسیاه نکن خودم عمریه ذغال فروشم میگم ازت متنفرم

بعدتومیگی حاضری ازعفت نداشتت بگذری باباشیداچقدتوبخشنده ای

کاش همه مث توبودن روح بخشنده ای داری هااااا

شیداباعصبانیت گفت:نه توهنوزاین عادت مسخره کردن دیگرانوکنارنذاشتی

دارم جدی میگم بعدد تو مسخره بازی درمیاری

فک کنم اون مشروب جنسش بنجل بوداخه اول زد گرممون کردولی بعدش

زنگ هشدارمخمونوبه کارانداخت اون جورکه من گرمم شدگفتم الانه که

رام شیداشم دوروزدیگه هم ازتب تندمن باس شکمش بالامیومد

ازافکارمنحرف خودم خندم گرفته بود

شیدابادیدن لبخند من اتیشی شدوگفت:ببین دارم واسه کی لی لی میزنم برو اصلا

نخواستیم گورهرچی عشقه میدونم بهراد میدونم توهم دوسم داری

اهههههههههههه بنازم اعتمادبه سقفشوزد به ستون خونمون

شیدا:ولی کاری میکنم بلایی سرت میارم تا اونجات بسوزه

باخنده داشتم بهش نگاه میکردم یه چشمک زدموگفت:تاکوجام بسوزه

خدایی یه اعتراف کنم من اولین باربود این کلمه رومیشنیدم

یعنی تاکوجام بسوزه شیداحرف منحرف کننده ای زد یا نه؟؟

هوووووبهرادگفتم الانه که شیداروببینی بزنی به فازدپ ولی مث اینکه افکارمنحرفت

اوج گرفته شارژم شدی باباتوروعشقهههههه

شیداباعصبانیت پشتشوبهم کردورفت طرف خونه

به اسمون نگاه کردم خدایاتوزندگیم ده هابارصدات کردم ولی توهمش

منوپس زدیوگفتی خفههه بهراد خدایا ایزدخودمو گم کردم

دستموکشیدم توموهام بیااینم ازاین مهمونی گندزدبه حالمون

رفتم طرف درخروجی حیاط میخواستم ازجایی که نفس های کثیف شیداهسته دورباشم

یکی باتنه منوازجلوی درکنارزد برگشتم یه چندتافش+18بارش کنم که دیدم

همون دختربانمکس داره گریه میکنه

اخهههههه نانازی چه بانکم گریه میکنه خوشکل خانوم خنگول بهراد بروببین چشه


کنم که دیدم همون دختره بانمکس داره گریه میکنه اخه نانازی چه

خوشکل گریه میکنه خنگول بهراد بروببین چشه؟؟

دویدم طرفش بازوشو گرفتم که باوحشت بهم نگاه کرد

-چی شده خوشگله؟؟چراگریه میکنی؟؟



دستاشوگذاشت روصورتشوباگریه گفت:بامن کاری نداشته باش

توروخدا ولم کن بزار برم خونمون

تابلوبود اولین باره اومده مهمونی انقد مظلوم گریه میکرد

که ادم دلش فقط میخواست بغلش کنه شبیه فرشته ها بود

دستاشوازروصورتش برداشتموگفتم:اولین باره اومدی مهمونی؟؟

-هووووممم

چقدبانمکه یکی زدم رونوک بینیشوگفتم:اخه فرشته کوچولو

جایی تو که اینجا نیست

-میخوام برم خونمون!!!!

بعددوباره شروع کرد به گریه کردن داشتم به چشماش نگاه میکردم

به رنگشون یه گیرایی عجیب داشتن ادم دلش میخواست فقط

نگاش کنه از بس بانمکوخوشکل بود

-چیه مگه ادم ندیدی بچه پررو دوساعته زل زدی به من که چی؟

-ادم که دیدم ولی توفرشته ای که هیچی نگاه کردن جرمه

یه نفس عمیق کشیدمو گفتم:نمیذارم این وقت شب تنهابری

دوباره باگریه گفت:ولم کن میخوام برم خودم میرم به توچه

-اه تودوباره شروع کردی فرشته کوچولودلم نمیاد ولت کنم

اشکاشو پاک کردموگفتم:بیاخودم میبرمت

باصدای بریده بریده ای گفت:خودم میرم نمیخوادتوازاین لطفای بزرگ بکنی

ولم کن همتون بیشهورید اه

-عجب زبون درازی داره هاااااااا

-باش بامن نیاواست آژانس میگیرم هوووم؟؟

باتردید بهم نگاه کردوگفت:باشه ولی میشه زودتر من میخوام برم خونمون

میخوام رودتر ازاینجا برم

-اوکی فک کنم سر کوچه یه اژانس هست بریم اونجا

راه افتادمکه دیدم اون فرشته همونطور ایستاده

-چیه نمیخوایی بیایی؟؟

باصدای ارومی گفت:نه نمیخواد خودم میرم

میدونستم سخته اعتمادش بهم معلوم نی اون توچی دیده

که اینطور ترس ورش داشته

رفتم نزدیکشوبالحن آمرانه ای گفتم:بهم نگاه کن

اصلا سرشوبالانکردمن با این لحن بابهار حرف میزدم پدرجدمونو میدید

جلوخودش ولی این انگارنه انگارچقد نترسه ماشالله

فکشوگرفتم بالاومجبورش کردم بهم نگاه کنه توچشماش خیره

شدم رنگ چشماش به ادم اهتمادبه نفس میدادگفتم:

ببین کوچولوتوتنها این موقع شب کوجامیخوایی بری؟؟فک کردی ازاون

مهمونی کوفتیوگرگاش فرارکردی بیرون خیلی درامانی نه کوچولو

اگه تومهمونی 4تاگرگ صفت داشته باشه ولی بدون این

موقع شب همه بیرون گرگن ببین من اگه بخوام بلایی سرت

بیارم راحت میتونم کارموانجام بدم این کوچه روببین

به کوچه اشاره کردموگفتم:پرنده توش پرنمیزنه ماشینمم یه نمه

اونطرف تر پارک کردم اگه بخوام بلایی سرت بیارم نیاز به

هیچ جا ندارم همین جاهم میتونم کارموانجام بدم پس اگه

از من میترسی من میرم ولی بدون اون راهی که تو درپیش

داری ازمنم ترسناکتره باش من میرم خداحافظ

رفتم طرف ماشینم که باصدای بچگونش صدام زد

-آقا؟؟

برگشتم طرفشوگفتم:هنوزآقانشدم پسرم درضمن فک کنم مامانم

ازبدوتولد واسم اسم گذاشته اسمم بهراده مامان تو واسه تو چه

اسمی انتخاب کرده خوشگله؟؟

اخم کردوگفت:نگوخوشگله بدم میادبعدم مگه ثبت احوالی

اسم منومیخوایی چیکارلطف کن برام آژانس بگیر

چقدباحال اخم میکنه!!!!!!!!!!!

خاک تومخت بهرادجلوبهترینا وا ندادی بعدجلواین دختربچه داری

کم میاری؟؟؟؟

-بیا بریم سرکوچه اگه نمیترسی

-میشه توبری من همینجابمونم

باس بهم اعتمادمیکرد

-اوکی ولی بپا لولونخوردت

چندقدم بیشترنرفته بودم که دیدم کنارمه

-اِ اِ از لولوترسیدی؟؟

بدون حرفی کنارهم راه میرفتیم من داشتم از فضولی دق میکردم

تابیبینم اون توچه اتفاقی افتاده ولی اون اند خیالشم نبود

-توچرامث بقیه نیستی؟؟

باتعجب بهش نگاه کردم

-یعنی چی مث بقیه نیستم مگه بقیه چشونه؟؟

یعنی مث بقیه پسرانیستتی دیگه بقیه چششون نی گوششونه

یه تای ابرومودادم بالاوگفتم:از چه لحاظ؟؟

-هیچی بیخیالش

-نمیشه دیه ادموکنجکاو میکنی بعد میگی بیخیال

منظورشوفهمیده بودم گفتم:خوووومن ضعف ندارم که

-جالبه!!!

-حالامن یه سوال دارم بپرسم

مث من یه تای ابروشوداد بالاوگفت:آره بپرس داداش

از لحن داداش گفتنش خوشم اومد بانمکه چقد

باخنده گفتم:چرااومدی اینجا؟؟فک نکنم انچنان سنی هم داشته باشی

باناراحتی بهم نگاه کرد

-خووووو دوس نداری نگو

- نه. سرشرط بندی بادوستام بایه پسر پولدار دوس شدم واسه

اولین بار به خاطرش اومدم همچین مهمونی بهش وابسته

شده بودم ولی..

باگریه ایستاد

رفتم طرفش دست خودم نبود هرکی صورت مظلومشو با اون اشکاش

میدید به درد میومد

بغلش کردم هق هق گریش تو سینم گم شد

-هیسسسس اروم باش بیخیالش

باهق هق گفت:میخواست ازم سوء استفاده کنه خیلی کثافت بود

جلوی من با ده نفر بود

-خووب تموم شد

از من جداشدو همونطورکه اشکاشو مثل بچه ها پاک میکرد گفت:

ببخشید دست خودم نبود

یکی زدم روبینیشوگفتم بیخیالش بریم

رسیدیم سرکوچه

- خووووو کجا میخوایی بری؟؟؟

-فرمانداریه

واستا من بیام


بلاخره اسمشوفهمیدم اسمش مریم بودنه ماندادنا

مریم وقتی سوارماشین شد بازم بهم گفت:مرسی داداشی

ازلحن داداش گفتنش خوشم میومد

هیییییییی چی میشه یه نمه ازابهت اینوبهارداشت بیخیال مگه

بهارچشه ابجی گلم رفتم طرف ماشینم خووو خونه که نمیتونم برم پس میرم

پیش میلادجوونم من هروقت ازخونه بزنم بیرون این میلاد میشه یارویاور من

عقربه های ساعت رو12مونده بودنوتکون نمیخوردند

زنگ زدم به میلاد

-سلام داداش گلم کوجایی؟؟

-بهرادکمترپاچه خواری کن گوشیت چراخاموشه؟؟

-اه اه میلاد پلچه عمتوبخورم حالاعمه خوشکلیم نداری که من امیدوارباشم

-خفه من واسم یه کاری پیش اومده الان مشهدم

باتعجب گفتم مشهدچه خبره؟؟؟خوبی تو؟؟؟

-هیچی پیش خواهرمم

-اتفاقی افتاده میلاد؟؟؟

-نه نگران نشوشوهرش رفته ماموریت خارج ازکشورمن یه ماهی اینجام

-اووووووه یک ماه بابادلم واست تنگ میشه

میلاد باخنده گفتم:لده خیاط گشادش کنه ناراحتی نداره که

-گمشوسرپفکی حالاکاری نداری؟؟؟

-کجایی؟؟؟؟؟

نمیتونستم به میلاددروغ بگم بهترین کسی بود که درکم میکرد

-من الان ازمهمونی اومدم بیرون میخوام برم خونه عموم

-بهردا!!!!بازمهمونی؟؟؟حالاچرخونه عموت بازمیخوایی اتوبدی دست بابات

-باباتوکه نیستی مجبورم برم خونه عموم دیگه

-چراقضیه رو میپیچونی بروخونه خودتون

-با بابادعوام شده نمیرم خونه!!!

بهرادبازخل شدی؟؟چیزی خوردی؟؟؟

اینودیگه نمیتونستم بهش بگم ناراحت میشد

-نه جون داداش چیزی نخوردم

-چرارفتی مهمونی مگه قول ندادی دیگه نری؟؟


-تولدمانترابودمجبوربودم بیام وگرنه خودت که میدونی من مهمونی های ارشام نمیام

اره جون عمم من چقد راست میگم

-باشه حالابرو خونه خودتون ازباباتم عذرخواهی کن

-مگه تقصیرمنه میلاددوباره شروع نکن به نصیحت خوشم نمیاد

-بهرادحواست به خودت باشه من نگرانتم گوشیم انتنش میره خاموش میشه

نمی تونم ازت خبر داشته باشم مواظب خودت باش

باخنده گفتم:کلک کوجایی که انتن رفتوامد داره هان؟؟

میلادباخنده گفت:بروبابا کاری نداری؟؟؟

-هـــــــــان الان داری دست پیشومیگیری که بعد پای پیشوبگیری

-گمشودوباره شروع کردی چرتوپرتاتو خداحافظ

-سلام برسون خداحافظ

نمی دونم چراهمه باعمومشکل دارن بیخیالش حوصله دعوامرافه ندارم

نمیرم خونه عمو

آیلا رودیدم که ازخونه ارشام زدبیرون

آهــــــــــــــــــــان خودشــــــــــــــــــه

ماشینوروشن کردمورفتم طرفش کنارش که رسیدم بوق زدم ولی ایلاسرش پایین بود

باباحجب و حیایی این ایلاتوحلقمممم

شیشه ماشینودادم پایینوگفتم:آیلا

برگشتوبهم نگاه کرد

ایستادموگفتم:بیابالامیرسونمت

باخنده گفت:نه بابازحمتت میشه

-چه زحمتی بپربالا

آیلاسوارشدوگفت:ممنون ولی راضی به زحمت نبودم

-اه انقدزحمت زحمت نکن

آیلاباخنده گفت روشن کن بریم که دیره

-اوکی بریم

وقتی رسیدیم ایلابا تشکرپیاده شدورفت طرف خونه

اه همه رو برق میگیره ماروننه ادیسون اینم که ازش بخاری بلندنشد

میخواستم ماشینوروشن کنم که ایلابرگشتوبه شیشه ماشین زد

باخنده شیشه ماشینودادم پایینوگفتم:جانم

-میگم چیزه

چشماشوریزکردموگفتم:چیزه که جیزه چی شده؟؟؟

ایلاباخنده گفت اگه میخوایی بیاهمین جااستراحت کن

منم که ازخداخواسته گفتم:خواستن که میخوام ولی راحله چی؟؟

-رفته خونه خودشون بیادیگه

-باشه واستاماشینویه جاخوب بزارم

-پس من میرم دروبازمیکنم اوومدی هااااااااا

-اوکی برواومدم

ماشینوپارکردمویه دستی به موهام کشیدمورفتم طرف خونه ایلا

ایلاجلوی درمنتظربودبهش لبخندزدمو بی پروارفتم توخونه

من چقد پرروشدم این روزا بگوماشالله

نشستم رومبلوسرموگذاشتم رولبه ی مبلوچشماموبستم

ایلاکه تواشپزخونه بودگفت:بهرادچیزی میخوری؟؟

نیکیو پرسش یه لیوان اب بهم بده!!!

ایلاباهمون لبخند همیشگیش لیوان ابوبهم دادوگفت:بیابهرادی الان

برات اتاقواماده میکنم بروبخواب

بهش نگاه کردموگفتم:مرسی

رفت طرف اتاقوگفت:بهرادتواتاق راحله میخوابی؟؟

-اره واسم فرقی نداره؟؟؟

-بیا اگه میخوایی بخوابی اتاق امادست

-مرسی الان میخوابم

-بهراد من خستم میرم بخوابم کاری نداری؟؟

-نه ممنون ببخشیدمزاحم شدم

-خواهش عزیزم خوب بخوابی من میرم اتاق خودم

-شب بخیر

نمی دونم چرا دلم نمی خواست ایلا به این زودیا بخوابه

هووووبهرادتنت میخواره هاااا همین جاهم که گیرت اومدازسرت زیادیه

الانم بروکپه مرگتوبزار شیطانولعنت کن

لیوانوگذاشتم رومیزورفتم طرف اتاق

یه اتاق ساده بودحوصله دید زدنشو نداشتمبه اندازه کافی امروزفکرم مشغول بوده

تیشرتمودراوردموروتخت دراز کشیدم

فکرم پی اتفاقات امروز میچرخید شیدا مریم رها

به همه فکرمیکردم به خودم به این زندگی کوفتی

توعالم خوابوبیداری بودم که باصدای بازشدن دراتاق ازعالم

خواب باکله پرت شدم پایین اه

به دراتاق نگاه کردم دیدم ایلاباتاپ دامنک بنفش ایستاده(تمومششش کنم؟؟؟هههه)

چه خوش سلیقه هم بودوما نمیدونستیم

بابی حالی گفتم:چیزی شده؟؟/


-اِ اِ بیدارت کردم ببخشیداومدم یکی ازکتابای راحله رو بردارم خوابم نمیاد

-هان باشـــــــــــــــــــــه

داشتم بهش نگاه میکردم که بادستپاچگی داشت رومیزومیگشت

بلندشدمورفتم کنارش

-ببینم میتونم کمکت کنم

بهم نگاه کردوگفت:نه خودم پیداش کردم(بسه دیگه تموم کنم؟؟)

میخواست بره بیرون که دستشوگرفتم

بالبخندبهم نگاه کرد اخهههههه

بهش چشمک زدموگفتم:شب خوش

هیچ وقت خودم نرفته بودم طرف دخترعادت نداشتم برم سمت دختر

همیشه دخترابهم پیشنهادمیدادن چه دوستی چه رابطه موجی!!(هــــــان توروخدا)

دستشوول کردمورفتم روتخت دراز کشیدم

ایلابا سردرگم بهم نگاه میکرد باعصبانیت رفت طرف دراتاق

جلوی دراتاق ایستادمیخواست بره بیرون که کتابوانداخت روزمینوبرگشت


اومدپاییین تخت نشستو شروع کردباور رفتن بادستش

تحمل خودمم داشت تموم میشداگه ایلاچیزی نمیگفت خودم یه کاری میکردم

ایلااروم سرشوالااورد توچشماش اشک بود

ازایمان شنیده بودم که دوسم داره دوست داشتنشم خلاصه میشد تویه شب

-بهرادپَسم نزن

همین یه جمله کافی بودکه ازخودبی خودم کنه اولین تجربم نبود ولی

خیلی وقت پیشا دوراین کارارو خط کشیده بودم

کشیدمش توبغلموگونشوبوسیدم

ایلادستشوبردتوموهاموگفت:مرسی

صورتموبردم نزدیکولباموگذاشتم رولباش ایلاچشماشوبستومنوهمراهی میکرد

میخواستم ازشیداانتقام بگیرم از بابام ازخانواده ای که منو درک نمیکردن

ازمیلاد که بی موقع رفته بودمشهدحتی ازاون خداکه هیچوقت منو ندید

هیچ وقت نگفت بهرادی هم وجود داره

ایلاسرشوگذاشته بود روسینم موهای بلندشوبهم ریختموگفتم:


خوشکل خانووم چقد موهات قشنگگگنننننن

واقعاایلااز خوشکلی کم نداشت یه دختره سبزه بانمک باچشمای خمارسبز

اولین روزی که اومده بوددانشگاه همه پسراتوکف خوشکلیش بودن

ایلاسرشواوردبالاوبا یه لبخند نمکی شروع کردبه بوسیدن گردنم

چشماموبستم به گردنم خیلی حساس بودم دیگه داشتم میرفتم تواوج

جای خودموایلاروعوض کردموشروع کردم به بوسیدنشو........................

چشماموبازکردموباخمیازه به ایلاکه توبغلم خوابیده بود نگاه کردم

اروم گونشوناز کردم که چشماشوباز کرد

-اِ اِ بیدارشدی خانومی ببخشید

ایلادستموگرفتوگفت:نه بایدبیدارمیشدم

تیشرتموکه پایین تخت افتاده بودبرداشتموگفتم:من میرم حموم

-هوووممم واستا باهم بریم

دستموگذاشتم روپیشونیشوهولش دادموگفتم:واستابعدازمن

ایلاهمونطور که ملافه میپیچوند دورخودش گفتکپس من یکم دیگه میخوابم تاتوبیایی


پیشونیشوبوسیدموگفتم:باشه خانوم خوش خواب

اب سردوبازکردم افکارم بهم ریخته بودمن چیکارکردم

همیشه بعدازانجام کارم عذاب وجدان میگرفتم ولی چه فایده

اب ریخته شده که دیگه برنمیگرده

سرموگرفتم بالاقطرات اب مثل شلاق به صورنم میخورد

لعنت به این زندگی خدایاولم کردی تواین جهنم دره

خدایا خستم کردی میخوایی منوببینی یانه لعنتتتتتت به بی هدفی

لباساموپوشیدموازحمام زدم بیرون

ایلالباساشوپوشیده بودوداشت موهای بلندشوشونه میکرد

-عافیت باشه اقایی

-ممنون

-اِ اِبهرادببین دیشب باگردنم چیکارکردی؟؟؟

باخنده رفتم طرفشوگوشه لبشوبوسیدموگفتم:خودت دیوونم کردیه دیگه

ایلاهمونطورکه موهای خیسموبا دست مرتب میکردگفت:

چقدخوشکل میشی وقتی موهات خیسن

باخنده گفتم:هوونکن ایلا دوباره منحرف میشم هااا

ایلابینیموکشیدوگفت:شیطون دیشب سیرت کردم دیگهههههههه

باخنده بغلش کردم

-بهرادخیلی دوست دارم

موهاشوبوسیدم که گوشیم زنگ خورد

ازایلاجداشدمورفتم طرف گوشیم شماره ناشناس بود

نکنه شیدا باشه بیخیال جواب نمیدم

اه شیدا باشه به درک جواب دادم

-جانم؟؟

-سلام اقابهرادخوبی؟؟

صداش اشنا بود ولی من یادم نیمیومد کیه

-مرسی شما؟؟

باگریه گفت:من رهام اقابهراد توروخدابیایید این بیمارستانی که میگم

باتعجب گفتم بیمارستان؟؟اتفاقی افتاده؟؟

-توروخدابیاید


ادرس بیمارستانوگرفتموباعجله دنبال سوئیچ ماشینم بودم

واااایی خاک تومخت بهرادخیلی خری دیشب نتونستی خودتو

کنترل کنی به توهم میگن مردبایدشرایلاروازسرم کم کنم

-بهرادچی شده؟؟؟

اه اینوکجای دلم بزارم باید یه جوری دکش کنم خوشم نمیاد ایلا

سربارم باشه لعنت بهت بهرادچیکارکردی؟؟

روکردم به ایلاوگفتم:دیشب هراتفاقی افتادتقصیرخودت بود

-یعنی چی؟؟چی میگی بهراد!!!

همونطورکه دنبال سوئیچ بودم گفتم:یعنی اینکه توکه دیشب حالتوکردی

پس دیگه پاپیچ من نمیشی درضمن یادت باشه من بهت

پیشنهاد ندادن پس هیچ مسئولیتی درقبالت ندارم

-امابهرادمن میخوام باهم باشیم توروخدا!!!!

-بسه دیگه ایلامنم مثل بقیه که یه شب باهاشون بودی فک کن

تاریخ انقضای منم مثل بقیه تموم شده اوکی!اه سوئیچ ماشینموندیدی؟؟

ایلابابغض سوئیچ ماشینوگرفت طرفموگفت:بیا

-دست توئه من دوساعته دارم دنبالش میگردم همه روهمینجوری

پیش خودت نگه میداری فک کنم اونایی که واست سود بیشتری

دارنوکفشاشونوقایم میکنی تاهمیشگی پیشت باشن

-بسه بیشترازاین نمیخوام تحقیربشم گمشوو

رفتم طرفشوروبه روش ایستادموانگشت شصتمورولبش

کشیدموگفتم:چیه ایلاخوشکله دیشب خوب حال نکردی که

الان واسم دم دراوردی هاننن؟؟اخـــــی هانی اشکال نداره

ایلاباعصبانیت دستموپس زدوگفت:بهرادمیری یانه؟؟؟

-خداحافظ ایلاخوشکله راستی من دیشب خیلی بهم خوش گذشت

خدانصیب بقیه هم بکنه که فیضشوببرن

ازخونه ایلازدم بیرون اخیشششش چقد عصبانیش کردم مهم اینه

که دکش کردم ولی خدایی ایلافکرنمیکردبه این زودی ردش کنم

بهرادبازحیون شدی لعنت بهت اه

باعصبانیت سوارماشین شدموباسرعت روندم طرف بیمارستان

که رهابهم گفته بودیعنی چه اتفاقی افتاده؟؟چرارهابیمارستانه؟؟

نکنه واسه بهاراتفاقی افتاده باشه؟؟؟

این فکرباعث شدپاموبیشترروپدال گاز فشاربدم

باعجله درورودی بیمارستانوپست سرگذاشتم

رهارودیدم که بادست باندپیچی شده اومدطرفم ازاون گریه های

صبحم خبری نبوددوباره شده بودهمون رهای سابق مغرور

-سلام اقابهرادببخشیدمزاحمتون شدم

-سلام خواهش میکنم چه اتفاقی واستون افتاده؟؟

وقتی دقیق به صورتش نگاه کردم یه خراش روگونه سمت

چپش بودباهمون چشمای یخیش گفت

ببخشید صبح حالم خوب نبودمیخواستم باهاتون حرف بزنم

-خوب من درخدمتم بفرماییدحرفوبزنیدروکمک منم حساب کنید

هرطوردوست داریدبزنیدش بیمارستانم کنارمونه اگه حالش

بدشدولش میکنیم یکی به دادش برسه

رهاباتعجب بهم نگاه میکردیه لبخند

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
رمان شیطنت عشق 2


تقه ای به دراتاقم واردشدوصدای نکره بهاربلندشد

-بهرادشب مهمون داریم خانواده رهااینامیان

-خوووووخواهرگرامم چه کمی از دس من برمیادمهمون داریم

قدمشون روتخم چشم بیان اینجاهم مث تویله خوشونه

منظورم همون خونه خودشونه

بهارباخنده گفت بهت گفتم به خودت برسی شادوماد

-شادومادکیه بهارجووون من تانوه های تورونبینم دومادنمیشم

رفتم طرف دروبازش کردم که بهاربینیشوگرفتوگفت

-سیگارکشیدی؟؟

-نه بهاربه کسی نگوتواتاقم منقل اوردم دارم تریاک میکشم

بهارباعصبانیت بهم نگاه کردوگفت:بهرادبرات متاسفم مثلا

نفس تنگی داری یکم مراعات حال خودتو بکن

-بهاراجی دارم امیدوارمیشم دراینده دکترخوبی میشی

بهارسرشوتکون دادوازپله هارفت پایین

همچین سرشوتکون میده انگارچه ششخص مهمی هسته

رفتم طرف کمدمو لباساموعوض کردم یه دوش ادکلنمروخودم

خالی کردم میخواستم برم ازدل مامان دربیارم نباس بفهمه

سیگارکشیدم.ازپله هارفتم پایین مامان نشسته بودوبه

یه نقطه خیرهش شده بودمیدونستم ناراحته رفتم بالاسرش

فک نکنم متوجه من شدیااگرم شد به روخودش نیاورد

همونطوربه دیوارخیره شده بود

-به به این دیواراثرکیه که مادمنومحوخودش کرده

حالایه مورچه ای هم از روش رد نمیشه بگیم مادرمون داره

تلاش مورچه رو نگاه میکنه

مامان با یه حالتی بهم نگاه کرد که به خودم گفتم:بهرادبمیر

چطوری دلت میاداذیتش کنی

-سیگارکشیدی؟؟

-بـــــــــــــــه صدرحمت به جاسوسای موسادوسازمان سیاه

این بهارازاوناهم ردکرده فوری اومد لودادحالاچی بهش رسید

نخودچی؟شوکولات؟کلاه؟

مامان روشوازم گرفتوگفت:بهرادچرامیخوایی منودق بدی؟؟

باناراحتی بهش نگاه کردموگفتم نگومامان دورازجونت

من معذرت میخوام اعصابم خورد بود تند رفتم نباید اونجوری

باهاتون حرفمیزدم

مامان گوشه روسریشوبه چشمش نزدیک کردوگفت:

اشکال نداره پسرم

-بخشیدی؟؟

مامان بالبخندبهم نگاه کردوگفت:اره گل پسرم

-فدای خنده هات که بابارودیونه کرده

مامان شروع کردبه خندیدن

-چیه کلک اسم بابارواوردم نیشت شکوفاشد

-ساکت شوپسر هیچی نمیگم پررومیشی

خوشحال بودم که مامان از دستم ناراحت نیست

نیم ساعته این خانواده گل گلاب اومدن

اقای جوادی یه مردحدودا 44ساله است که ماشاالله

فکشم حسابی گرمه

میناخانوم همسراقای جوادی یه زن خوش برخوردمهربون بود

که توچهرش یه خونسردی خاصی بود

یه پسرکوچولو6یا7ساله هم همراهشون بود

چقدارومه من همسن این بودم میرفتم مهمونی میشدم

رلره 8ریشتری اونجاروبه اتیش میکشوندم

بچه های امروزی چقدخجالتین

رها...................

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
رمان شیطنت عشق 1


بهرادباتوام هااااااا
-جانم مادربگومیشنوم
-بروپایین بابات کارت داره
-واااااامامان ازمن بدترشدی بابا باپایین من چیکا داره
-بهرادمسخره بازی درنیاربلندشوبرو
-مامان گلی بیادستموبگیربرم ببینم بابا با پایین من چیکاداره
-بهرادازدست تو اصلامن میرم حوصله مسخره بازی هاتو ندارم
بالبخندبه هیکل تپل وبامزه مامان نگاه کردموگفتم
-باشـــــــــه حالاقهرنکن گل گرون شده
-گل پسر بیابریم
-مامان توبروگل پسرت میاد
مامان باخنده رفت بیرون
رفتم جلواینه:خوووووووخوشکل بهرادبروپایین ببین کچلی باهات چیکاداره
بادست یکم موهاموبالاپایین کردم ایــــــول به بهراددخترکش(هه بهرادم مثل من
اعتماد به نفس کاذب داره شومابه بزرگواریتون ببخشیدش جوونه)
ازپله ها داشتم میرفتم پایین که صدای باباروشنیدم
-خانوم من میخوام این امرصورت بگیره(اه چقدکتابی حرف میزنی)
-محسن توروخدا بهش فشارنیار
-اهم اهم سلام برپدرومادرگرام بحثتون سرفشاربود داشتیدمیگفتید
مامان لبشوگازگرفتوگفت:بهراددوباره شروع نکن
-باباوقتی مامان اذیت میشه چرابهش فشارمیاری؟
-پدرسوخته بشین سرجات(اوه اوه دوباره ازاین کلمه استفاده کردیعنی حرف نباشه
بهرادزرتوپرت موقوف بتمرگ سرجات)
-اِ اِ اِ بابانگوووتوکی سوختی که ماخبرنداریم ماجیزغالتیم اق محسن
به مامان نگاه کردم تابفهمم چه خبره مامان که بهزورجلوخندشوگرفته
بود یه چشم غره بهم رفت که یعنی زیپ دهنتوببند
واااااا چرااینجوری میکنن خوووویه دفعه جاشام منوبخورن دیگه
نشستم رومبلوگفتم:بابا باپایین من چیکاردارید؟

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
رمان توسکا (قسمت اخر)


از فریادهاش مو به تنم راست شد ... اشکم داشت در می اومد ... این دختر از عذاب وجدان داشت می مرد ... همه اش فکر می کرد زندگی آرشاویر به خاطر اون خراب شده ... یه بار به خاطر آشنایی با گراتزیا و بار دیگه به خاطر نبودنش که باعث شد ما عقدمون رو دائمی نکنیم ... بعضی وقتا به این فکر می کردم که شاید اگه من و آرشاویر با هم رابطه ای چیزی داشتیم نمی تونستیم به این راحتی ها از هم جدا بشیم ... شاید ... متوجه آرشاویر شدم که داره می دوه سمتون ... لابد فکر کرده بود آرشین طوریش شده ... چرخیدم سمت آرشین ... دستاشو باز کرده بود و هنوز داشت داد می زد ... خواستم صداش بزنم که یهو تعادلشو از دست داد ... صدای چیغ من با چلپ افتادنش توی آب همزمان شد ... نفهمیدم چطور شالمو شوت کردم اونطرف و همینطور که داد می زدم: - یا امام زمون ... پریدم توی آب ... آبش از قطعه های یخ یخ تر بود ... یه لحظه حس کردم همه عضله هام گرفته ... داشت گریه ام می گرفت با زور خودمو کشیدم اون سمتی که آرشین افتاد ... داشتم صدای داد و بیداد بچه ها رو هم می شنیدم ... اما فقط تو این فکر بودم که آرشین رو پیدا کنم ... صاف افتاده بود تو قسمت عمیق ... سردی آب اشکمو در آورده بود ... مرگو داشتم به چشم می دیدم و عضله هام مدام شل و سفت می شدن ... نفس گرفتم و رفتم زیر آب ... دیدمش ... دستمو دراز کردم و لباسشو چنگ زدم ... کشیدمش بالا ... هیچ وقت فکر نمی کردم روزی مجبور بشم با این سختی شنا کنم ... حسابی ترسیده بود و همینطور که گریه می کرد هی زیر آب فرو می رفت و من با ته مانده انرژیم می کشیدمش بیرون ... آب هایی که خورده بود رو تف می کرد بیرون و مامانشو صدا می زد ... داشتم از حال می رفتم ... آرشاویر رو دیدم ... اونم توی آب بود ... نزدیک من ... دستاشو دراز کرد ... آرشین رو انداختم توی بغلش ... بقیه توانم هم از بین رفت و چشمام بسته شد ... جریان آب منو می برد ... نمی دونم به چه سمتی اما هیچ قدرتی نداشتم که خودم رو بکشم کنار و از رودخونه بیام بیرون ... داشتم از حال می رفتم که کسی کمرمو چنگ زد ... داشتم یخ می زدم ... چرا قلبم از کار نمی ایستاد؟

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
 بعدی 1 2 3 4 5 6 قبلی

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://romance.parspa.com/ مي باشد

گرافیک قالب توسط : تم دیزاین
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

شامپو ضد شپش عکس بازیگر و بیوگرافی پرشین ای دانلود کلیپ و فیلم پرشین ای لیپوماتیک دانلود قالب وبلاگ خانه شریفی ها دانلود مقاله و تحقیق همکاری در فروش فایل کسب درآمد آموزش بازاریابی و فروش آموزش درآمد اینترنتی مترجم سخنگوی همراه اسکریپت درگاه پرداخت بانک ملت آموزش برنامه نویسی اندروید کد قالب وبلاگ کد قالب وبلاگ بهترین سیستم وبلاگدهی کسب درآمد از وبلاگ نویسی آموزش طراحی سایت وردپرس کد قالب وبلاگ قیمت بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران بلیط چارتری مشهد خرید تردمیل دانلود مقاله دانلود رایگان مقاله ============= سرویس خواب سامانه پیام کوتاه تبلیغات کلیکی گوگل اس ام اس رایگان نمونه سوال ریاضی سیستم کسب درآمد بدون سرمایه و صد در صد تضمینی خرید اینترنتی مانتو سنتی اندازه گیری قندخون دانلود انیمیشن رایگان بازی pes 2017 دانلود فيلم با لينك مستقيم فروشگاه فایل و قالب سایت داستانهای مذهبی امیر دل عکسهای جدید خبری سئو سایت شیرینی چرم وب نگین | سامانه بهینه سازی محتوا فروشگاه ساعت سیسمونی نوزاد خرید دستبند چرم دانلود فایل فروشگاه ساز فروشگاه ساز رایگان و همکاری در فروش لینک فروش گوشی طرح اصلی دانلود پروژه و پايان نامه خرید اینترنتی کسب درآمد آنلاین اخبار ، تکنولوژی ، جهان طراحی سایت مانیتورینگ هایپ ( HYIP ) دانلود پروژه و مقاله فروش فایل پایه ششم ابتدایی دانلود نمونه سوال نهم ابتدایی عکس جدید بازیگران شرکت برنامه نویسی و طراحی اپلیکیشن اندروید کتاب دفینه یابی سرگرمی و جوک پرشین ای تخم نطفه دار طوطی خرید تخم نطفه دار تعبیر خواب کانال تلگرام