تاریخ امروز
تبلیغ شما با Authority 40
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان شیطنت عشق 5


حاج رضاهم بالبخندگفت:منم موافقم
قراربراین شد که اخرهفته خونه مانجون یه صیغه محرمیت بین منوسمان خونده بشه منم
که دیگه توفیــــــــــض...........
بازم مراسم مهم افتاد اخر هفته دهه اه
ببین ایمان چرت نگوخودت که میدونی مانجون من چه جوره خوشش نمیاد
ایمان بدون توجه به حرفم گفت:سامان همین مدلی که من میگم موهاشو بسازمثلا دوماده
-ایمان خره من نمیخوام ژیگول ویگولم کنی ول کن بابا
-چیه مث دخترغر میزنی خفـــه شو دیگه میخوام کاری کنم که قلب این زن داداشمون بیاد تو دستاش
بعد دودستی تقدیمش کنه به تو
بعدم چشماشوبستو یه لبخند زدو یه نفس عمیق کشید
-اون لحظه خیلی رومانتیکه بهراد خدا نصیب منم بکنه دادا
-ایمان خیلی بزی هرغلطی که میخوایی بکن
ایمان یه چشمک زدو گفت:سامان همون مدل جدیده
-بیا بهراد شدی زن داداش کششششش
به خودم تواینه نگاه کردم خوب بودم
-نخوری خودتو بلند شو بریم
بهش نگاه کردموگفتم:بریم؟؟؟؟؟
-اره دیگه بریم
-اونوقت توکوجامیایی؟؟؟؟؟؟
-منم بیام که پیشت باشم دیگه وقتی میخواستی بله رو بدی بگی بااجازه ایمان
-سرخر نمیخوام نیازی به اجازه کسی هم ندارم
-بهراد دادا اذیت نکن میخوام باشم تومراسمت مگه چی میشه
-ایمان داداشم این مراسمم نیست مراسمم حتما تورودعوت میکنم
-ببین توبین منومیلاد فرق میذاری چطور اون میتونه بیاداما من نمیتونم
-اوووووووف حالاخربیارو باقالی بارکن خیل خوب توهم بیا ولی اونجامواظب چشمات باش
ایمان نیشش تابناگوش بازشدوگفت:مرسی دادا انشالله خوشبخت شی پیرشی
-بسه بسه بدووبریم که دیرشد
-میگم نمیری دنبال میلاد
-نه خودش میاد بلندشوبریم
راه افتادیم طرف خونه مانجون خیلی خوشحالم بلاخره به ارزوم رسیدم بلاخره
فهمیدم منم تواین دنیایه جایی دارم امروز قراربین منوسمان یه صیغه محرمیت خونده بشه
تاتعطیلات عید که مراسم نامزدیمون بود
رسیدیم خونه مانجون ازماشین پیاده شدم واااااااو خیلیااومده بودن باباهمین مراسمو میکردن نامزدی دیگه اه
-بــــــــــــه شازده دومادخوشکل چطوری؟؟؟؟؟
رفتم طرف حسام پسرداییمو باهاش دست دادم
-سلام حسام جوون خوبم مرسی شومابهتری
-منم خوبم میبینم توام قاطی مامتهلا شدی
باخنده گفتم:اره دیگه اززندگی که سیربشی میزنه به سرت
ایمان اومدجلوگفت:سلام عرض میکنم چی چی جوون بوداسمتون اهان حسام جوون
بنده ایمانم ولی قاطی شماهانشدم خوشبختم
حسام باخنده گفت:سلام ایمان جان منم همینطور
حسام دستشو گذاشت پشت کمرموهلم داد توحیاطوگفت:بروقهرمان
رفتم توخونه وباموجی از احوالپرسیو پیام تبریک مواجه شدم
رفتم طرف مانجونو دستشو بوسیدموگفتم:چطوری جد بزرگ
مانجون بالبخند همیشگیش گفت:خوبم پسرم تبریک میگم
همونطور که کنارش مینشستم گفتم:ممنون انشالله نوبت شماهم بشه
مانجون باخنده گفت:از دس توبهرادمن که دیگه سنی ازم گذشته
بهش نگاه کردموگفتم:اشکال نداره هم سنوسالای من دنبال کیس های مثل شوماهستن جون داداشش
مانجون باخنده سرشوتکون داد
چشمم خورد به سوگول صداش کردم
-سوگول بیا کارت دارم!!!!!
سوگول بهم نگاه کردوباخنده نمکیش اومد طرفم
-سلام بهراد
دوتادستاشوگرفتموگفتم:سلام کوچولوخوبی
سرشوتکون دادوموهاش که به صورت خرگوشی بسته بودن تکون خوردن
باخنده گفتم:منم خوبم
به مانجون نگاه کردم حواسش اصلا نبود داش بازن دایی حرف میزد
توگوش سوگول گفتم:سمان کوجاست؟؟؟؟
باخنده بچگونش گفت:اجیم قراره عروس بشه
لپشوکشیدموگفتم:الان بگو کجاست؟؟
حانوم همتی سوگولوصدا کرد سوگولم دوید طرفش
اه چه بدموقع داشتم بچه روخر میکردم بهم بگه هااااااااااا
روبه مانجون گفتم:خانوم خوشگله کی این صیغه کی خونده میشه
-بهرادچه عجله ای داری یکم صبرکن پسرم
-چشمممممممممممم
ایمان باخنده اومدطرفم
مانجون بهش نگاه کرد میدونستم الان یه چی بهش میگه
-پسرم خودتوبه برق وصل کردی؟؟؟؟؟
به ایمان نگاه کردم که خنده شو جمع کردوگفت:سلام بانو
میخواستم خفه شم ازخنده ژسی که ایمان گرفته بودواقعاخنده داربود بااون بانوگفتنش
-سلام پسرم جواب سوالموندادی
ایمان بادرموندگی به من نگاه کردروبه مانجون گفتم:این ایمانه دوست من
ازهمون پسرایی که گفتم دنبال کیس های مناسب مثل شما میگرده
ایمان باچشمای گشاد داشت منونگاه میکرد
مانجون باخنده گفت:بسه برو که پسرم میلاد اومده
مانجون خیلی میلادودوس داشت قبلنا بامیلادهمش پلاس بودیم پیش مانجون
بلندشدم دست ایمانم گرفتم تاخراب کاری نکنه رفتم طرفم میلاد
-سلاااامم داداش گلممممم
-سلام بهراد
باهاش دست دادم
ایمان:سلام بی مروت سلام ناکس بی شرف
منومیلاد باتعجب به ایمان که حسابی جوش اورده بود نگاه میکردیم
-هووووی چته درست حرف بزن
ایمان:میگم میلاد بیشهوورمهره خر داری مهره مار داری که همه جذبت میشن میبینم
خوب مانجون این بهراد گرازوشیفته خودت کردی بعدم زد روسینشوگفت:خدا ازت نگذره که عشقمو
ازم روبودی
باخنده نشستم رومبلوگفتم:ایمان یه چی دیگه بگی جفت پامیام تولوزالمعده ات
میلادنشست کنارموگفت:خوبی مبارکه شازده
ایمانم همونطورکه خودشوجامیدادکنارمون گفت:میلاد میبینی مفتی مفتی بهرادوازدس دادیم
عجب پسر خوبیم بود بامرام باوفا مثل...........
یکی زدم پشتشوگفتم:خفــــــــه بزغاله
-خوبم توچطوری میبینم ابوهوای مشهدبهت خوب ساخته خوشکل شدی
میلاد باخنده گفت:خوشکل بودم توچشماتو بازنکرده بودی الانم که دیره رفتی سراغ یکی دیگه
به میلاد نگاه کردم:توام؟؟؟؟؟بابا امروز من سوژه توایمانم هرچی میپرونید به من
ایمان:اخی نازی دومادی گریه نکن شگون نداره
-بیشهور بزغاله صب کن به مانترامیگم به شراره هم دوستی
ایمان:فدات بشم دادا چراخودتوناراحت میکنی بگو کی اذیتت کرده خودم دهنشو سرویس کنم
-دهن خودت سرویس
مانجون منوصداکرد
میلاد:برووو که فیونات منتظرته گل پسر برونجاتش بده از دست اون اژدهانامرد
ایمان:هووی به زن من توهین نکن بدمیبنی هاا میلاد
میلاد:توچی میگی بزغله دارم به داداشمون انرژی مثبت میدم
ایمان:خفــــــــه اگه قراره بهراد شرک بشه خوب منم خرکم که با اژدها ازدواج میکنم
یکی زدم توسر ایمانوگفتم:ای دهنت سرویس خفه ببینم عشقت باهام چیکار داره
بلندشدم رفتم طرف مانجون
-جانم خانوم خوشگله !!!!!!
-برو تو اتاق کاراقاجون خدابیامرز
-براچی؟؟؟؟؟؟؟؟
-بهراد خنگ شدی پسرم واسه اینکه میخوام اونجا صیغتون خونده بشه
بانیش باز گفتم:اهــــــــان اوکی
-چییییی؟؟
-منظورم همون باشه است
زودی رفتم طرف اتاق اقاجون تا بیشترازاین مانجون سوال پیچم نکرده
دم دراتاق بودم که به میلادو ایمان نگاه کردم:میلاد که ازخنده قرمز شده بودو ایمانم
که همش اداو شکلک درمیاورد صبرکنید دارم براتون
رفتم داخل اتاق
ایول چیکارکردن یه سفره خوشکل بانمک مث سفره های عقد درس کرده بودن
رفتم نشستم یعنی فقط من باید باشم سمانه نباید بیاد
توهمین فکرا بودمو پامو تکون میدادم که درباز شدو مانجون با
اقای همتی و پدرجناب عالیو مامانوخانوم همتی اومدن
اوووووووووفففففف پ سمانه نمیاد
با بی حوصلگی بلند شدم
بابا اومد طرفمو صورتمو بوسیدوگفت:مبارکه
واسه اولین بار بود که صورتمو میبوسید یه جورایی ازش خجالت میکشیدم
خودمو ازش جدا کردمو سرموانداختم پایینوگفتم:ممنون
مامانم باچشمای به اشک نشسته داشت مارونگاه میکرد
دیگه کلا ازاومدن سمانه ناامید شده بودم که عاقدوار شدو پشت سرشم سمانه اومده
همینطوری مات داشتم نگاش میکردم خیلیییی ناز شده بود یه چادر سفیدسرش بود
سرشو انداخته بود پایین واقعا شده بود مث فرشته ها
اومد داخلو باصدای ارومی گفت:سلام
مامان رفت طرفشو صورتشوبوسیدوگفت:سلام عروس خوشگلم
اقای رضا با اخم داشت منو نگاه میکرد
اوه اوه زنگ خطر بهراد چشماتو درویش کن خووبابا زنمه
همون اقائه که چادرعربی سفید پوشیده بود منظورم همون عاقده گفت:بفرماییدبشینید
منم که ازخدا خواسته فوری نشستم
مامان سمانه رو اوردو بافاصله کنارمن نشوندش انگار میخوام همینجا قورتش بدم
-خوب انشالله هردو طرف راضی هستن
-بابا حاجی شوما بخون ما قَبِلتوبلی همه راضیم شکرایزد منّا
باباواقارضا شروع کردن به خندیدن
مامان با گریه اومد طرفمونوگفت:خوشبخت بشید
-باباخوشبخت میشیم توگریه نکن مادرم
مامان صورتموبوسیدورفت بیرون
خانوم همتیم اومدصورت گل دخترشوبوسیدوباگفتن خوشبخت بشید رفت بیرون
باباواقای همیتیم که همون اول رفته بودن الان فقط من بودموفرشته کوچولوم
اون گردنبندsکه ازپول ستاره کش رفتم ازجیبم دراوردمو
تودستم چرخوندمش سمانه هم که مث همیشه سرش پایین بود
صندلیمو بردم نزدیک صندلی سمانه
دستمو بردم زیرچونشو سرشو اوردم بالالب پایینشوزیردندونش گرفته بود
از کاری که بدم میومد
دستموگذاشتم زیرلبشو.لبشو از زیردندونش کشیدم پایینوبااخم گفتم :نخوراینو
سمانه اصلا توچشمام نگاه نمیکرد اوففففف بعضی مواقع هم شرموحیای این سمانه حرص ادمودرمیاره
گره روسریشو باز کردموگردنبدو انداختم گردنش سرموبالا اوردمو توچشماش نگاه کردم
یه لبخند مرموز زدم این دفعه سمانه هم داشت بهم نگاه میکردپیشونیشو بوسیدمو سرمواوردم پایین
که دراتاق باز شدوسوگول اومد داخل زودی از سمانه فاصله گرفتم
-وااایی اجیم عروس شده
اینوگفتو دوید طرف سمانه
یعنی خدایی الان دلم میخواستم کلمو بکوبم به دیوار
سمانه سوگولوبغل کردوگفت:چطوری شیطون؟؟
سوگول همونطور که ابنبات چوبیشومیخوردگفت:خوشکل شدی اجی سمان
سوگولو از بغل سمان کشیدم بیرونو گذاشتمش پایین
-اِ بهراد چیکار میکنی
-نمیبینی لباستوبه گندکشید باابنباتش
سوگولو با بغض گفت:کثیف نکردم دروغگوو
سمانه باخم بهم نگاه کردوبلندشد
منم زودی بلندشدمو گفتم:حالاچراناراحت میشی
دست سوگولو گرفتوخواست ازاتاق بره بیرون که رفتم طرفشو دستشو گرفتم
بااخم بهم نگاه کرددستشوکشیدمو باهم رفتیم بیرونوبازم باموجی از پیام تبریک روبه روشدیم
نشستم کنار میلادوایمان با پام ضرب گرفتم روزمین این سمانه هم یه چیزیش میشه روز اول قهر کرد
ایمان باخنده گفت:چته شازده کشتی هات گیرکردن
-خفه شووو
-میگم بهراد حال کردی خواهر عروسو چطوری فرستادم تواتاق باعث کارخیر شدم
نذاشتم شما کاربد بد بکنید
اینوگفتوزد زیرخنده
یعنی دوس داشتم الان ایمانوخفهههه کنم پس کار این بزغاله بوده که سوگولو فرستاده داخل ای خدااااااا
بایه خمیازه بلندازخواب بیدارشدم دیشب تادیروقت خونه مانجون بودم
ولی اصلا نذاشتن به سمان نزدیک شم هی دل غافل
دیشب چقد مسخره بازی دراوردیم چقدمنو مسخره کرد این ایمان بزغاله
باسستی ازتخت اومدم پایینو رفتم طرف حموم
شیرابو باز کردمو سرموبلند کردم قطرات اب به صورتم میخورد
خیلی خوب شد که منم یه هدفی توزندگیم پیدا کردم
ازاون سردرگمی دراومدم همه اینارومدیون سمانه ام
شیرابو بستمو اومدم بیرون داشتم باحوله موهاموخشک میکردم که بهاراومد تواتاق
چرامن باید اولین شخصی که اول صبح میبینم این بهارباشه
-سلام داداشی صبح بخیرمیخوایی بری پایین
-سلام بهارخانوم بله میخوام برم پایین امری سفارشی؟
-هیچی گفتم باهم بریم
باتعجب بهش نگاه کردموگفتم:خوب بریم
باخنده اومدم جلومو بغلم کردوگفت:خیلی خوشحالم که خوشبختی
یه لبخنداومد رولبموموهاشوناز کردموگفتم:منم خوشحالم که توخوشحالی
بینیشوکشیدمو گفتم:بریم دیگه
باهم ازپله هارفتیم پایین
هنوزم خوابم میومد دیشب حسابی بیگاری کشیدم
ایمانم که ماشالله قراره پدرمو دربیاره بچه هاروخبرکرده همه ازمن شیرینی میخوان
اصلا اشتها نداشتم
-داداشی صبحونه نمیخوری؟؟
- نه میل ندارم توبخور
-اِ بهرادبیا دیگه
-میگم نمیخورم میل ندارم متوجه ای؟؟
-به درک نخورپرروو واسه کی دل میسوزونم
-اب یخ بریز رودلت که نسوزه
-بروبابا
-بیامامان
-بهرادبسه دیگه اه صبحونموکوفت کردی
-نوش جونت
مامان از توحیاط اومد داخل
-سلام برمادرگرام خسته نباشی اول صبحی حیاط چه میکردی رفتی ورزش
-سلام بهراد یواشترمادرنه داشتم درختارواب میدادم
-اوهووممم
-بهرادمیگم خانواده سمانه رو امشب دعوت کنیم؟؟
-نمیدونم مامان هرجورخودت میخوایی!!!!!!!!
-پس امشب عوتشون میکنم
-اوکی
گوشیم زنگ خورد باتعجب به گوشیم نگاه کردم شیدا؟؟؟؟؟؟
حوصله نداشتم ریج کردم
حتماخبرنامزدیم بهش رسیده بادکرده زنگ زده به من
بلندشدم رفتم تواتاقم چرا دست ازسرم برنمیداره
بیخیالش به سمان اس دادم
(بیدارشوتنبل خانوم)
بعدازچنددقیقه جواب داد
(من تنبل نیستم ازموقع اذان صبح بیدارم دارم درس میخونم)
بهش زنگ زدم بعداز چندبوق برداشت
-سلاممممممممم سمان خانوم خوبی؟
-خوبم اقابهرادشما چطوری؟
-به خوبی شوما میگم سمان گفتم از شوقوذوق دیروزدیگه درسومدرسه روبیخیال میشی
میبینم بازم کتاب به دست گرفتی
سمان باخنده گفت:نمک نریز نمکدون من برم مامانم صدام میکنه کارنداری
-هیییییی نه مواظب خودت باش شب میبینمت خانومم
-شب؟؟؟چه خبره؟؟
-برو که مامانت صدات میکنه
-میپیچونی دیگه باش خداحافظ
-خداحافظ
به سقف اتاقم خیره شدم هفته دیگه تولد میلاده
باید یه چی توپ بگیرم واسش سمانه روهم میبرم
میدونم میلاد دیگه بچه مثبته مخالف الکلواین چیزا
پس جشنشم بایدمثل خودش مثبت باشه
-بهراد مامان میگه برو واسه خونه خرید کن هیچی نداریم شب مهمون داریم
همونطورکه چشمام بسته بود گفتم:اون درو واسه چی گذاشتن بهارواسه امثال توکه
قبل اومدنشون دربزنن وگرنه جا اون در پنجره هم میتونستن بزارن
-خوبه خوبه اقای بانمک بلندشو برو
-به من چه زنک بزن به بابا بگو من خستم
-مثل اینکه خانواده زن توقراره بیان نه خانواده زن بابادرضمن کوه کندی
- نه کوهوجابه جاکردم به توچه اخه فضولی؟
-برم به مامان چی بگم خوشمزه؟؟
-بگوپسرت نه نه گل پسرت تاج سرت حوصله نداره
-خیلی لوسی
اینوگفتو درواتاقو محکم کوبید
لوس عمه بابات بیشهور
بازم چشمامو بستمو تورویای خودم رفتم
باید باسمانه پیش عموهم برم نمیدونم چراهمه باهاش مشکل دارن
ولی من مث همه نیستم بایدبرم پیشش برحسب احترامی که بهش دارم
تومراسم دیروز که نذاشتن زنگ بزنم بهش ولی خودمون باید بریم پیشش
داشتم جلو اینه موهامو مرتب میکردم که بهار باشدت دروباز کردوگفت:بهراد اومدن
من موندم چرابهار انقدبه خودش استرس وارد میکنه
-اومدن که اومدن مگه قراربود نیان بلاخره که میومدن توام اروم باش فشارت میفته هاا
-بروو بابا بیا پایین دیگه
-میام توچرا عجله داری
-من رفتم
زیرچشمام پف کرده بود ازبس امروز خوابیده بودم
رفتم پایین باباومامان داشتن باخانواده همتی احوالپرسی میکردن
-سلام خوش اومدین
مریم خانوم بهم نگاه کردو بالبخند گفت:سلام پسرم
اقارضا هم که باهمون بدخلقی همیشگیش بهم نگاه کردوگفت:سلام بهرادخان
رفتم طرفشو باهاش دست دادموگفتم:خوبید؟خوش اومدین
-ممنون
بالبخندبرگشتم طرف سمانه
-سلام سمان خانوم
سمان باصدای ارومی گفت:سلامو رفت کنارمادرش
سوگولم که از قضیه دیروز باهام قهربوداصلا ادم حسابم نکرد
واقعا زناخیلی خوب یاد دارن چطوری اعصاب ادموخط خطی کنن
مامان:بفرمایید بشینید
بازهم همون حرفای تکراری
همونطور که میوه پوست میکندم به سمان نگاه کردم
داشت بابهار حرف میزدواروم میخندید
یه فکری اومد توکلم یه لبخند مرموز زدمو بلندشدموگفتم:ببخشید الان میام
این الان میام یعنی دیگه نمیام
رفتم طرف اشپزخونه و ازاونجا گفتم:بهاربیاکارت دارم!!!!!!!!
بعدازچند دقیقه بهاراومدوبابداخلاقی گفت:چیه؟
-اجی گلممم بهارخوشکلم یه خواهش
بهارباتعجب گفت:چی؟مهربون شدی!!!!!
-بروسمانو ببربالا
بهارباخنده گفت:چیه میخوایی نامزد بازی کنی
-اینش دیگه به تونیومده اجی جون حالابروکسی نفهمه هااا
-باشش
-شماها که رفتید منم چنددقیقه دیگه میام
بهارباخنده رفت بیرون
بعدازچند دقیقه اروم رفتم طرف پله هاخودموکشیدم عقب که متوجه من نشن
ازپله ها رفتم بالا خداروشکر اونقدسرشون گرم حرفاشون بودکه متوجه من نشدن
رفتم طرف اتاق سمان
-سلاممممممم به روی ماه هردوتون
بهارباخنده گفت:پاچه خواری نکن

-خوب پس رک میگم خانممو بده
سمان باخنده به منوبهارنگاه میکرد
-پررو خوبه اگه من نبودم الان خانومت اینجانبود
-رفتم طرف سمانودستشوگرفتموگفتم:بروبابا
دستشوکشیدم که سمان باخنده گفت:چیکارمیکنی؟؟
بهار:بهراد زن ندیده
ازاتاق بهاراومدیم بیرونورفتیم تواتاق من
پاموزدم به دیواروبالذت به سمان که درحال وارسی اتاقم بود نگاه کردم
رفت طرف میزموگفت:بهرادچقدشلخته ای نمیخوایی اینجاروتمیزکنی
باخنده سرموتکون دادمورفتم طرفش ازپشت بغلش کردموگفتم:خوب یه خانوم گلی دارم که واسم تمیزش میکنه
برگشت طرفموگفت:مگه کلفت گرفتی پررو
بالبخندنگاش کردم که باخجالت ازم جداشدورفت طرف کتابخونه
یه نفس عمیق کشیدمورفتم روتخت دراز کشیدموبهش نگاه کردم
-دنبال چی میگردی؟؟؟
-هیچی میخوام کتاباتوببینم
میگم سمان اخرهفته وقتت ازاده؟
باتعجب بهم نگاه کردوگفت:چطور مگه؟؟
-هیچی میخوام باهات برم یه جایی!!
اومد روتخت نشستوگفت:کجا؟
-خونه عموم میدونی که بقیه باهاش چه جورن ولی من واسش احترام میذارم
باید بریم پیشش من نمیدونم چرابقیه ازعموبدشون میاد
سمانه یکم فکرکردوگفت:اخرهفته وقتم ازاده امابابام؟
بااخم گفتم:بابامومامانم نداریم باید بریم
بهم نگاه کردوگفت:باشه
باخنده دستشوکشیدم که افتاد توبغلم
-اِ بهراد چیکارمیکنی؟
روسریشواز سرش دراوردموگفتم:کارخوب میکنم
یکی زد روسینموگفت:ولم کن
دستمودور کمرش محکم کردموگفتم:ولت نمیکنم زوره؟
سرشوگذاشت روسینموگفت:بهرادولم کن دیگه
میدونستم خجالت میکشه
بادست ازادم چونشوگرفتموبالااوردموبینیموزدم به بینیشوگفتم:نوچچچ
توچشماش نگاه کردموگفتم:توکه منوتنهانمیذاری؟؟
یه لبخند زدوگفت:نه تنهات نمیذارم
سرموبردم کنارگوششوگفتم:قول؟؟
سمانه خودشوعقب کشسدوبهم نگاه کردوگفت:قول پسربد
باخنده گونشوبوسیدموفشارش دادم به خودم
موهاشوبهم ریختم که بااخم گفت
-نکن بهراد
انقده دوس داشتم حرصشودربیارم
به صورتش نگاه کردموگفتم:میدونی لبات الان مثل لبوشده خوردن داره هااا
-ولم کن پرروشدی
شروع کرد به ول خوردن توبغلم هرچی تقلا میکردنمیتونست بلندشه
خندم گرفته بودتاالان بادختری مثل سمانه روبه رونشده بودم نمیدونستم چطوررامش کنم
انقده ول خورده بود که موهاش توصورتش پخشوپلاشده بودن
باعصبانیت دندوناشوبهم فشوردوگفت:ولم کن بهراد وگرنه هرچی دیدی ازچشم خودت دیدی
-اوه اوه ترسیدم تهدید میکنی
به نفس نفس افتاده بودکه صورتموبردم جلوسمان زود صورتشو عقب کشید
باخنده خوابوندمش کنارخودموگفتم:باشه نمیبوسمت هروقت خودت خواستی بوست میکنم
موهاشو از جلوی صورتش کنارزدموبردم پشت گوششوگفتم:خیلی بدقلقی هاا
یه لبخند کج زدو گفت:درعوض توخیلی پرروویی
باخنده پیشونیشوبوسیدم
تقه ای به درخوردوصدای اروم بهاربلندشد:میگم بهرادبسه دیگه فک کنم همه فهمیدن شما باهمین
بیایید بریم شام بخوریم
باناراحتی به سمانه نگاه کردم
-به من چی بهراد چرامنواینجوری نگاه میکنی؟
-هیچی اخرهفته باید بامن بیایی هااااا!!!!!!!
-قول نمیدم بایدازبابام اجازه بگیرم
باعصبانیت گفتم:به بابات چه ربطی داره؟توزن منی الان
سمانه بلندشدو همونطور که موهاشودرست میکردگفت:بابامو که میشناسی متعصبه
رواین چیزاهم خیلی حساسه
بعدشم به من نگاه کردوباصدای ارومی گفت:درضمن ماهنوز عقدنکردیم
میخواست بره طرف درکه دستشو گرفتموگفتم:سمان اگه قصدت عصبانی کردن من بود که
بهت تبریک میگم بااین حرفت خوب اعصابموخط خطی کردی
دستشوول کردموگفتم:بروبیرون
سمان باناراحتی بهم نگاه کردوگفت:ولی........
باعصبانیت گفتم:مگه نشنیدی گفتم بروبیرون
بابغض بهم نگاه کردورفت بیرون
گوشیم زنگ خورداز رومیز برداشتمشو بهش نگاه کردم
(شیــــــــــــــــــدا)
جواب دادم
-بله؟؟؟؟؟
-سلام بهرادی خوبی؟؟
بازم مث قبلناباهام حرف میزد مث همون موقع که عاشق.........اه لعنتی
-خوبم توخوبی؟؟؟؟
-ممنون بهترازتونیستم
بعدم باصدای ارومی گفت:تبریک میگم
-ممنون
-دوسش داری؟؟؟
هه چه سوال مضخرفی!!!
-اگه دوسش نداشتم باهاش ازدواج نمیکردم
باخنده عصبی گفت:شماهنوز ازدواج نکردید
-بلاخره که میکنیم
-من که فکرنمیکنم
-نمیخواد توفکرکنی فسفربسوزونی توبزا فکرت بکربمونه
-بهرادبلاخره یه روزی برمیگردی پیش خودم توسمان وصله هم نیستین
-مرسی ازگفته های گهربارتون کاری نداری؟؟
-بهـــــراد تومال منی!!!!!
-شیداچرند نگودرباره پفک که حرف نمیزنی که میگی مال توام
منوسمان هموخیلیییییی دوست داریم کسی هم نمیتونه مارواز هم جداکنه
باعصبانیت گفت:واقــعا؟بهرادیامال من میشی اگرم نشدی نمیذارم مال سمانه بشی
-بروخودتو به یه پزشک نشون بده ازبس فکر کردی به ناحیه سابکورتیکال مغزت فشاراومده خداحافظ
گوشیوقطع کردم دوس ندارم سمانه ناراحت بشه بلندشدمو ازبالای کمد یه سیم کارت دیگه
برداشتموسیم کارتمو عوض کردم
دربازشدوصدای مامان بلندشد
-بهراد دوساعته منتظرتوایم بیاشام بخور
بهش نگاه کردموبالبخندگفتم:الان میام مامان
-زودی بیاپسرم
بعد ازچند دقیقه رفتم پایین همه نشسته بودن سرمیزشام
نشستم روصندلی روبه روی سمانوگفتم:بب
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 93- رمان شیطنت عشق , بـــاغ رمــــــان - رمان شیطنت عشقIronside(امیر) , رمان شیطنت عشق - moni&hano , دوسـ ـتـداران رمـان , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , کلبه رمان سعادت , بوستان رمان - B-Roman.IR , عاشقان رمان | ASHEGHANE ROMAN - تايپ رمان،كلوپ رمان:تایپ رمان ... ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
کد :72454

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://romance.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

خرید بک لینک