تاریخ امروز
تبلیغ شما با Authority 40
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان شیطنت عشق 4


باصدای دراتاقم از خواب پریدم اه تازه داشتم به جاهای حساس
خوابم میرسیدم نمیشد یکم دیرترازخواب میپریدم که اون
حوریه بوسشو میداد لعنت به شانس گندمون
بهارازگردنم اویزون شدوگفت:بهرادی میخوایی دامادشی؟؟
-بهارجن دیدی؟؟این چه وضعشه؟؟پس میخوایی عروس شم وحشی
یه دری یه اهمی یه کوفتی دخترزشته این کارا!!!!
-هوومم وحشی خودتی داداشی شنیدم میخوایی
بری خواستگاری سمان خیلی کلکی
-وااخدامرگم بده الانه که سرخوسفیدشم ازخجالت اب شم برم
زیر زمین نه باباخوشکلی؟؟سمان باس بیاد خواستگاری من
-لــوس نشودیگه ولی انتخابت ایولا داره هااا
سمان تومدرسه یه دخترنمونه است سربه زیروباحجبوحیا
-ایناروخودم میدوونم خبرجدیدازسمان چی داری توپروبالت
-خیلی پرووی مگه من بی بی سی ام که خبرجدیدداشته باشم
-نه جیگرازبی بی سی ارتقاع پیداکردی به سازمانهای
موسادوسازمان سیاه چون توکارت خبره ای دیگه!!!
-گمشوو ولی رهاهم دخترخوبی بود هاااا
زدم روبینیشوگفتم:تنهاملاک خوب بودن نی که حالابپرمیخوام بخوابم
-ایشششش توکه تاالان خواب بودی چته اه؟؟
-دردزایمان دارم میخوام استراحت کنم به توچه فضولی؟؟
-بی تربیت نمیذارم بخوابی بلندشوو
بهاروکنار زدمو ازتخت اومدم پایین
-داداشی سی دی جدید چی داری؟؟
-کووفت دارم این موقع ها خوب داداشت میشم
-بهراد!امروز زیادی از کپنت فوش دادی هااحواست باشه
-نه توروخدایه مرخصی به حواسم بده نباشه
-چندش کم نیاری یه موقع هااااا!!!!!
-کم بیارم ازهمسایه قرض میگیرم جوجه!!حالامامان کوجاست؟؟
بهاربایه خنده گله گشادگفت:من وقتی اومدم پیش تو داشت
باخانوم همتی درباره سمان حرف میزد!!!!!!!!
-خووب دهنتوجمع کن توکه دوماد نیستی انقده ذوق میکنی
مثل خانوما رفتار کن اه چند باربهت بگم اخه
-بهـــــــــراد!!!!!!!!!!!!!
-جــــــــــــــانـــــــــم؟؟؟
-کــــــوفت!!!!!!
- به جیگرت جیگر!!!!
ازاتاقم اومدم بیرون رفتم توسالن ولی مامان نبود
-مامی کوشی موشی؟؟؟
مامان ازتواشپزخونه داد زد ده بار گفتم:اینجوری حرف نزن اینجام!!
همونطورکه میرفتم ظرف اشپزخونه گفتم:مامان همینه دیگه
به این باحالی صحبت میکنم اق محسن نیومده؟؟
-نه هنوز ولی میاد دیگه
اروم گفتم:بیادم به حا من تاثیری نداره!!!!
-بـه بـه چیکارکردی مامان بهتون گفتم که از روزی که گلی خانوم
رفته یه شربت معده هم همراه غذاتون بیارید!!!
مامان بااخم گفت:یعنی دسپخت من بده!!!
-واا مامان یه ی چی میپرونی اون شربت معده رو واسه تنوع میگم بیار
ر سفره که با غذای قشنگتون ست شه
-اره جون عمه ات!!!!!!!
باخنده گفتم:حالا عمه ندارم هی ازجون عمه مایه بذار
مامان من امشب میرم پیش عموسعید
مامان بااخم گفت:بیخودمیری مگه نگفتم حق نداری باهاش
رفتو امد داشته باشی بهرادبری نه من نه تووو هااا
چشماموریزکردموگفتم:مامان نمیخوایی بگی چراازعموسعید
انقدبدتون میادمخصوصافامیل شوماها؟؟
-چیزی نیست که به توربط داشته باشه
-هان به زبون امروزی یعنی به توچه دیگههههه!!!!
-اره هرچی تومیگی بربیرون حواسم پرت میشه
-به حواستون بگید پرت نشه خوو مگه من سکو پرتابم باوجودمن
حواستون میپره هااا عجبببببببب!!!!!
-بهراداذیت نکن بروبیرون
-مامان جووونم باخانوم همتی حرف زدی!!
-ازاونوقتی داری موس موس میکنی که همینوبگی
-اه مامان حالا حرف زدی یا نه؟؟
مامان با یه لبخندریلکس گقت:اره واسه اخرهفته قرارگذاشتم
ولی بهراد توکه خانواده سمانه اینارومیشناسی چقد متعصبو
مذهبین مطمئنی......
با پرخاشگری گفتم:اره کسیم نمیتونه منو از انتخابم بازکنه
-اروم باش چراعصبی میشی واسه خودت گفتم
چون نمیتونی اونطوری که خودت میخوایی باسمانه راحت باشی
-بیخی مامان مهم سمانه واسه من نه خانوادش
مامان یه نگاه عاقلانه بهم کردوگفت:نه باورکردم بزرگ شدی
-مامان من بزرگ بودم شما اونموقع منو نمیدیدی چون رو
عینکت گردوخاک نشسته بود
مامان بالبخندسرشوتکون داد
یهو یه چیزی یادم اومدم باعجله پرسیدم:مامان پس قرار اخرهفته
خونه اقای جوادی چی میشه کنسله دیگه؟؟؟
-مثل اینکه واسه رهایه خواستگارپیداشده که رهاخودشم دوسش
بیچاره اقای جوادی چقدراز بابات عذرخواهی کرد قسمت نبود دیگه
-هووومممم خوبه
این سینان عجب کلکیه هااااچه سرعت عملی داشته
ازاشپزخونه اومدم بیرون هیی بریم اخرین استفاده هارو از دوران
تجردمون بکنیم که انقضاعش سررسیده
رفتم تواتاقم بهارداشت اتاقمو تفتیش میکرد
-هوویی موشی دنبال چی هستی؟؟نخوداتوگم کردی؟؟
بهاربدون توجه به حرفم باشوق گفت:بهرادی میدونی ازکی گیتارنزدی!
-ازوقت گل نی بروبیرون میخوام لباس عوض کنم
-اه بی ذوق بعدا گیتار میزنی !!!
-نوچچچچ باذوق حسش نی
-نازنکن دیگه بهراد خواهش
-حالاببینم تابعدچی میشه زنده بودیم اوکی
-ملسی داداجی
-اه لوس نشو دیگه بروبیرون
-ایششش انگار کی هست لوسم خودتی
-من بهرادم کسی نیستم لوسم تویی بروبیرون وگرنه
لباساموجلوت عوض میکنم
بهار بافریادگفت:خیلی بی تربیتی بههرررراددد
ازاتاق هولش دادم بیرونوگفتم:برویکم تربیت واسم جمع کن خوشکله
هووممممم امروز باس تنهایی خوش بگذرونم
یه تریپ خفن گذاشتم اگه موهامو درست میکردم این
اق محسنوزنش هفتادفقره از جدمو میاوردند جلوچشمام
پس با موهام کاری نداشتم یه مدل ساده زدم رفتم بیرون
-مامان من رفتم بیرون چیزی نمیخوایی!!
-کجاپسرم؟؟؟
-میرم پی الواتی مرکز شهر شاید رفتم لباس خریدم چیزی نمیخوایی؟؟
-نه گل پسر مواظب خودت باش
از خونه اومدم بیرون سوار ماشین شدمو روندم طرف مرکز شهرهووم
پول که ندارم پ بیخیال لباس
داشتم اروم اروم میرفتم که چشمم خوردبه ستاره
نیشم تابناگوش واشد ایول
ستاره یه خرپول بود که فقط واسه دوست پسراش پول خرج میکرد
چندبارم به من پیشنهاد دوستی داده بود ولی ازاونجایی
که من پسر با شرموحیایی هستم قبول نکردم
رفتم طرفش بوق زدمو گفتم:به به ستاره بانو کوشی نیستی
ستاره بالبخندگفت:سلام اقابهرادهستم زیر سایه شما
-ماشین نیاوردی خانومی؟؟
باس یکم لفس بیام تانرم شه ههاهاها چقد جنسم خرابه
-نه میخوام برم مرکز خرید
- چه جالب منم میرم همونجا بیا باهم میریم
- مزاحم نمیشم
-نه بابا بپربالا منم میخوام لباس بگیرم باسلیقه تو
ستاره باخنده سوار شد
تاماشینه از جاپارک اومدبیرون بدون توجه به بوق
ماشین جلویی ماشینوپارک کردم
-بهراددد اون ماشینه میخواست بیاد اینجا
-اون میخواست ولی من مانع خواستنش شدم
ستاره باخنده پیاده شد
هیییی خوشکله یه نقشه ای .واست دارم ازاون دل نازکتم خبردارم
رفتیم تومرکز خرید رفتم لباساموبا سلیقه
ستاره انتخاب کردم میخواستم پولشونو حساب کنم
ولی ازاونجایی که نقشه داشتم وقتی فروشنده
قیمت جمعی لباساروگفت
روبه ستاره کردموگفتم:بیخیال پولم نمیکشه بریم
ستاره باتعجب بهم نگاه کردوگفت:میخوایی من حساب کنم
- نه بابا نمیخوام بیخی بریم یه چی بخوریم
از قرفه اومدیم بیرونو رفتیم نشستیم روصندلی ها
ستاره سفارش قهوه دادو گفت:ولی بهراد اون لباساخیلی
بهت میومد حیف شد نگرفتی
-میدونم خودمم خیلی خوشم اومده بودولی چه میشه کرد
که پولم نم کشیده
بعدم خودمو مظلوم کردمو با انگشتامو بازی کردم
ستاره بلندشدوگفت من میرم یه دور بزنم تو تاقهوه اتوبخوری من اومدم
-هووومم اووکی فقط زودی بیا
-باشه بهرادی
داشتم دورشدنشونگاه میکردم که چشمم خورد به کیف
دستی کوچلوی ستاره که جا گذاشته بودش
برش داشتموزیپشو باز کردموگفتم:یاالله بااجازه
همش خرتوپرت بود که به درد من نمیخورد ولی یه سیم کارت
بود ایول حتما خانوادگیه برش داشتموذاشتم
پشت گوشیم ههه ستاره جونی ببخشیدواسه محض اطمینان لازمه
ستاره رو میدیم که بادستای پر داشت میومد
-بهراد بلندشوبریم بیخیال قهوه خسته شدم
-هوووم بریم
بلندشدمو رفتم طرف ماشینو درعقبوباز کردم
ستاره وسایلشوگذاشتوگفت:تاخونه منومیبری
-اره چراکه نه
راه افتادیم طرف خونه ستاره!!!
وووو از ساختمان روبه روم مخم سوت میکشیداینا دیگه
عجب خرپولین هییییییییی
ستاره باتشکرپیاده شدو وسایلاشوبرداشت
چندتا از نایلونارو گذاشت روهمونجا باشن
باتعجب گفتم:اینارومن بیارم
-نوچ بهرادی ایناهمون لباسان یه هدیه از طرف من
نمیدونستم چجوری لبخندموبخورم گفتم:ولی.....
-ولی نیاردیگه ی هدیه از طرف من
ووو همه لباسا مارک داربودنو گروون
-ممنون ولی بعدا بهت پولشومیدم
-حالا تابعدا کاری نداری
-میخواستم سیم کارتو بدم ولی بیخی
-نه بازم ممنون
-خواهشش بای
-بای
وووو ایول به خوووووودمممم عجب شاهکاری کردم
همه لباساروواسم گرفت باسرخوشی روندم طرف خونه
-وااااااییی بهراد توکه ازاین سلیقه ها نداشتی ایناخیلی خوشکلن!واسه خواستگاری گرفتی؟؟
-بهارچقدفک میزنی میبینی که!!!تازه خودم خوشکلم نه لباسا
-خیلی خوشکل شدی هاااا!!!!!فدا داداشم
-من خوشکل بودم توبایدشماره عینکتوعوض کنی تازه فدانشوجون کم میاری
-خووواقای خودشیفته منوهم میبری باخودت خواستگاری
-توروکوجاببرم مگه وسط بازیه که نخودی ببریم
بهارباعصبانیت پاشوکوبیدگوشه مبلوگفت:بهراد اذیت نکن
-هووم حالاشاید بردمت فعلا که از تریپ من شدی اندرکف هاهاها
-خودشیفته حالاخوبه همون زشتوک هستی!!
مامان با لبخندبهمون نگاه میکرد
-فدا مامانم پسرت خوشکل نشده؟؟
-پسرم ماه شده
-حسود خانوم بفرما زشتوک تویی
بهارباگفتن بروبابا رفت طرف تلوزیون
-بهارمیگم دوست داشتی یه دستویه پانداشتی پشت موی منوداشتی؟؟
بهارباعصبانیت بهم نگاه کردوگفت:بهرادخفه شوفهمیدم خوشکلی جفت پامیام توحلقت هاا
-نه بابامراحلی روکه تورفتی خودمون سه سوت ردکردیم مثلاورزشکاری
مامان:بهرادبرولباساتوعوض کن الان بابات ازحموم میاد میخوایم شام بخوریم
-اووکی مادرم الانه که برگردم
رفتم طرف اتاقمولباساموعوض کردم میخواستم ازاتاق برم بیرون که گوشیم
زنگ خورد عقب گرد زدمو به گوشیم نگاه کردم
ایمان بود اصلا حوصله ی این بزغاله رونداشتم ولی چه میشه کرد باس جواب بدم
-الــــوبهرادی استادکوجایی؟؟
-خونه اقاشجاع سلام نکنی هاااا!!!
-واقعا؟؟؟؟دختراقاشجاعم هس؟؟سلام برسون
-خفهههههه بزغاله کمترفک بزن مخ ندارم
-اه بهرادچرامثل دختراچپیدی بغل مامانت بلندشوبیاپارک...همه بچه هاهستن
-ایمان یعنی من خرباشم به حرفت گوش بدم
-خووگوش تنها نده دلوگوشوچشم بده
-مزه نریز نمکدون من نمیام
-حالاچرالفس میایی بیادیگه جون مانترانه ارشام هس نه شیدا
باخنده گفتم:چراجون مانترا؟؟ازجون خودت مایه بزار
-مگه جونموازسرراه اوردم
-نه ازسرچهار راه اوردی!!فک نزن نمیام
-بهرادخاک تومخت بیا این جا هلووهایی هسته که نگو
-خره فصل هلوالان نیست درضمن پیشکش خودت
-اصلا نیاااا به درک منوباش واسه کی دم تکون میدم
-حوصلتوندارم خداحافظ
-خداحافظ دخمل گل مامان
گوشی رو دستم چرخوندم به سمان زنگ بزنم؟؟؟
نه بیخیال شایدمامانش بهش گفته باشه
توفکربودموبا پشت گوشیم ورمیرفتم که سیم ستاره افتادپایین
اه اصلا یادم نبود خم شدموبرش داشتم
سیم خودمودراوردموسیم ستاره رو انداختم توگوشیم
بـــــــــــه میگفتم خانوادگیه هاااا
اول از همه ازروشماره هاکپی گرفت مشایدلازم شه هاهاها
خووعموحسین.عمه کبری.اوه عمه اش کبری بوده لابد اون یکی عمه اشم افعیه
پسرعمو.دخی خاله.مهدی جیگر
چـــــی مهدی جیگر دیگه کدوم خریه؟؟دوس پسرش که نیست
هووممم لابد جگرکی سرکوچشونه
بیخیال بقیه شماره هاشدم سیم خودمو انداختم توگوشی
مامان:بهرادنمیایی میخوایم شام بخوریم
رفتم پایین
بدون هیچ حرفی روع کردم به خوردن حتی به بابانگاه هم نکردم
فقط صدای تلقوتلوق قاشق چنگالاسکوت اون جو سنگینومیشکست
-مرسی مامان دستت طلا
-نوش جان پسرم
بلندشدمورفتم تواتاقم حوصله پارک رفتنونداشتم حوصله هیچ کسونداشتم
دراز کشیدم که بازصدای این گوشی لامصب دراومد
ستاره بودد ههه چه زود زنگ زد
-جانــــــــم
-سلام بهرادخوبی؟؟
-ممنون شومابهتری
-بهرادددد؟؟؟؟؟
-جانم بگو
-سیم کارتم دست توئه مگه نه؟؟؟؟
-نه به علی و اولادش چی میگی؟؟
-بهراد من تورومیشناسم میاری پسش میدی افتاد
-هوووجوش نیارجوشم میاری یه چای دم کن بده من میگم دست من نی
-بهرادد دروغ نگووو دیگهههه جون من دستت نی
دلم نمیومد اذیتش کنم یعنی کلاحسش نبود
-اره دست منه که چی؟؟
-نمیتونی ازاول بگی میاری پسش میدی باشه
-شرط داره خوشکله
-اونوقت چه شرطی!؟
-توهمون مرکز خرید بود یه پلاک باحال دیدم با یه ادکلن که خیلی ازش خوشم میاد
فردا بریم اونارو بگیربعدمنم سیم کارتتومیدم
-خیلی پرووییی میدونستی؟؟؟
-اره اتفاقاهمه میگن چیز جدیدی نیست!!الان سیمومیخوایی یانه
ستاره باحرص گفت باشههههه تافردا
وقطع کردخوو این همه واسه اون ریش بزی خرج کردی الانم واسه من خرج کن
که کف گیرم خورده ته دیگ پول ندارم
الان که راه خودمونتخاب کردم باید دوباره دانشگاه رفتنوخرزدنوشروع کنم
درسته رشتموخیلی دوس ندارم ولی به خاطرسمان اینم به چشمم
گذشته درستوحسابی که نداشتم لااقل ایندموخوب کنم
گذشتم باوجودشیدالجن بود
شیدا؟؟؟؟؟وقتی دوستام میگفتن:خره بهراد این شیداباهزارنفرهست
ولی من احمق باورنمیکردم فک میکردم ازحسودیشونه که شیدابهشون پانداده
بیخیالللللللل شیدااااااا دیگه شیداروبایدتوهمون گذشته هارهاکنم
بافک کردن به سمان حالم بهترمیشدهووم
نمیدونم چرااین روزا انقدخوابم میادهییی ایزدمرامتوعشقههه
-بهرادسیم کارت؟؟
اول صبحی این ستاره مارو ازخواب نازپرونده واسه یه سیم کارت
انگارخوردنیه من میخورمش اه
-نوچچچ اول بریم اون چیزایی که گفتموبخرتابعددد
ستاره باحرص گفت:گنج گیراوردی دیگه بریم
ای جاااان اون پلاک خوشکله رو افتادم ایول
-اون حرف sبگیر
ستاره مشکوک نگاه کرد مثل این کارگاهاوگفت:حالاچراs
-دِ نه دِ قرارنی فضولی کنی بگیر بریم
-پررووو دارم برات
-نوش جونم که داری
پلاکش خیلی باحال بوداگه ایزد خواست اینومیدم به سمان
-بیخی ادکلن نمیخوام بیا سیموبگیر
ستاره باحرص سیم کارتوازدستم چنگ زدو رفت طرف خیابون
-هووویییی واستابرسونمت
-واسه هفت جدم بسه نمیخوام به تواعتمادی نیست ممکنه یه چی دیگه
کش بری بازم باج بخواهیی
بروبابا حوصلتوندارم بااون مهدی جیگرش اه اه لاقل مهدی معده ای مهدی کبدی
این جیگرچیه دیگههههههههههههههههههههههههههههههه
به سرعت ابوبرقوگازآخرهفته شدهیچ حسی نداشتم نه استرسی نه کوفتی مثلا اولین باره
میرم خواستگاری ولی اندخیالم نیست فقط یه نموره ذوق دارم
رومبل نشسته بودموداشتم مبوه میخوردم
-بهرادمیدونی ازروزی که نمیری دانشگاه خیلی چاق شدی!!
-نه نمیدونم خوبه گفتی هاااا بهارمیگن یه مدت هواپسه مغزاناقصه توالان توهمچین شرایطی هستی
-بهرادخیلی اذیت میکنی هاامیدوارم یه شکم دربیاری قدهندونه که باهیچ ورزشی اب نشه
-اولابه دهن گربه سیاهه بارون نمیاد دوما مگه هندونه قد داره؟؟
بهارباعصبانیت گفت:امیدوارم سمانه این زبون توروکوتاه کنه
-سمان بیکارنیست همش قیچی دستش باشه زبون منوکوتاه کنه
مامان:بهرادگلوشیرینی گرفتی؟؟؟؟
-توراه میگیریم مگه قراره سرببریم من انقداسترس ندارم بابااروم ریلکس
بهار:بابا خیلی بیخیالی هاا مثلا شب میریم خواستگاری
-خوبه خواستگاری تونیست که انقدفشارمیاری به خودت فک کنم
خواستگاری توکل قندهاروبایدتموم کنیم واست اب قند درست کنیم
-گمشوووپروو اصلا به من چی
از اول همینومیگفتی خوووو
-مامان اق محسن نیومده؟؟
-نه پسرم الانه هاست که باباتم بیاد
هه خوبه خواستگاری پسرشه تواین موقعیتم معدن طلاشو ول نکرده
بابا؟؟؟؟؟؟؟ کلمه کمرنگیه
این بابا خودش مشت مشت جلوم پول میریخت اصلا نمیپرسید با
این پولا چیکار میکنم بعدم با جنگودعواو مخ خوری میگفت
بهرادچرامیری مهمونی؟؟چرامشروب میخوری؟چرابا این دختری
هییی روزگاراین همه ماباسازت بندری رفتیم امشب توباسازما
بندری برووخانواده سمان چوب لاچرخم نزارن
ایزد قول میدم سمانه رو به دست بیارم خوشبختش کنم
گوشیم زنگ خورد
-هوویی بهارگوشیموبیار
-به من چی حمال بابات عمه ات
-حالاخوبه عمه ندارم توجاش بیارخواهری فدات بشم
-زبون نریز الان برات میارم بیا
گوشی رو از دستش گرفتموگفتم:سفیدبخت شی دخترم
اوووووووووووف باز شیدا کچلمون کرده
-جانم بفرما
-سلام بهراد خوبی؟؟
-مرسی خوبم توبهتری
-بهرادامشب میایی هموببینیم
-نووووچچ امشب کار دارمم
-خووب فرداشب
-بستگی داره؟؟
-به چی؟؟
-به کارامشبم دیگههه
شیدابا تک خنده ای گفت:مگه امشب چیکارمیکنی؟؟؟؟؟؟
-میرم خواستگاری!!!!
شروع کردبه خندیدنوگفت:جک نگو
-حرفام خنده داره؟؟؟؟؟؟؟
شیداکه ته خنده توصداش بودگفت:اره خوب به کسی بگوکه تورونشناسه
من که تورومیشناسم اهل ازدواج اواین حرفانیستی
-فعلاکه میبینی اهلش شدم وقت ندارم کاری باری؟؟
-حالااین عروس خوشبخت کی هست که دل بهرادمنوبرده
-اشناست میشناسیش دوست خودتم بوده
-کیه؟؟؟
-سمانه خودمون
شیدادوباره شروع کردبه خندیدنوگفت:بروووبچههههههه میگم جک میگی
توروچه به سمانه بااون عقاید خشکش من تورومیشناسم نمیتونی
دوروز باهاش بسازی
-اونش دیگه به خودم مربوطه خداحافظ
شیداباحرص گفت:بهراااااااااد!سمانه لیاقت تورونداره لیاقت توبیشترازسمانه
اون یه دخترمتعصب مذهبیه ولی توچی؟؟یه پسرازادبا عقایدامروزی
پریدم وسط حرفشوگفتم:بسه بسه واسم فلسفه علامه طباطباییونباف خداحافظ
گوشیوقطع کردم یه نفس عمیق کشیدم اه لعنت بهت شیدددااا
مامان:بهرادبلندشولباساتوبپوش الان بابات میاد
ازجام بلندشدموگفتم:باشه
میخواستم برم طرف اتاقم که مامان گفت:بهرادکتوشلواربپوش
باخنده دست کردم توموهاموبرگشتم روبه مامان گفتم:
مامان این یه قلموبیخیال خودت میدونی میونه خوبی باکتوشلوارندارم
مامان بااخم گفت:همین که گفتم کت و شلوار
-مامان قول میدم سنگین لباس بپوشم ولی بیخی دیگه
مامان همینطور بااخم نگام میکرد
-بسه دیگه من بدم میادازکتوشلوار
-بروحوصله ندارم باهات کل کل کنم هرچی میخوای بپوش
-فدامامان گلی خودم
رفتم تواتاقم سعی میکردم لباسام زیادی توچشم نباشه حتی شلوارپارچه ای
پوشیدم که مبادا اقای همتی ازجمال بنده خوشش نیاد همینجوریش
زیادی از من خوش نمیبره
نشستم روتخت
-وااااااااو بابا ایول بچه مبتدی
-اون درو واسه امسال توگذاشتن الانم گشموبیرون
بهارباتعجب بهم نگاه کردو ازاتاق رفت بیرون
یه روزی ارزوی همچین شبیوداشتم که برم خواستگاری شیدا
اه بسه بهراد بیخیال شیدا اون اگه لیاقت داشت وقتی باتو
بود به بغل دستیت تیک نمیداد لیاقت شیداهمون
امسال ارشامه بلندشدمورفتم پایین
بابا اومده بود
-سلام باباخسته نباشی
-سلام شازده پسر
هه این پوزخند مسخره اش هیچ وقت پاک نمیشه
-میگم تومطمئنی دخترهمتیومیخوایی اخه میدونی که
باهمون پوزخند ادامه داد:عقایدش با عقاید توجوردرنمیاد
-خودم میدونم دارم چیکارمیکنم میدونم زندگیم قمارنیست که ریسک کنم
به انتخابمم ایمان دارم شمالازم نکرده فکرتونونگران کنید
باباروبه مامان کردوگفت:نه خوبه میبینم پسرت بزرگ شده
-خوبه خودتون قبول داریدپسرشمانیستم درضمن میخواستیدهرروز به اب برم خوب
مسلمه که بزرگ میشم
مامان:بســـــــــه دوباره شروع نکنید بریم
دوساعته زل زدم به جورابام نمیدونم اقتصادکشورچه ربطی به بابااقای همتی داره
اخه ایناسرپیازن یاته پیاز اه الان کلا اون استرسه رو حس میکنم هی عرق پیشیونیمو
پاک میکنم والا این استرس خیلی بیشترازاسترس امتحانه
بهارم که رفته پیش سمانه خیلی دوست دارم سمانه روببینم
این سوگولم کشته منوبا اون اداوشکلکاش اگه تواین موقعیت نبودم میدونستم چیکارش کنم
خسته شدم از بس به چیزوشعر ایناگوش دادم
عرق پیشونیموپاک کردموبه بابا نگاه کردمواروم گفتم:بروسر اصل مطلب دیگه
بابا یه لبخند بهم زدو سرشوتکون داد واسه اولین بار حس کردم میتونم روش حساب کنم
-خوب رضاجان حاشیه هاروبذاریم کنار خودت میدونی که واسه چی مزاحم شدیم
حاج رضاهم که همونطورداشت تسبیحشومیگردوندگفت:مراحمین بله خبردارم
-نمیخوام مقدمه چینی کنم خودت که منوخانوادموپسرمومیشناسی یه کلمه بگونظرت چیه؟
بهراد مارو به غلامی قبول میکنید یانه؟البته ببخشید که بدون مقدمه رفتم سراصل قضیه
واااااااااو پدرماهم تو نسل بوغ مونده بابا این غلام دیگه کدوم صیغه است
اسم من بهراده نه غلام اه
-نظرمن مهم نیست باید ببینم خود سمانه چی میخواد درضمن
دخترمن سنی نداره تازه محصلم هست خودتون که میدونید
بابا:درسش که مشکلی نیست فعلا نامزد باشن تابعد
حاج رضا یه نگاه به من کردوگفت:شنیدم درستوول کردی
اییییییییی حالانمیشد تونشنوی سمعکتوخاموش کنی
-نه این ترموانصراف دادم از ترم بعدمیرم
-باید درستوادامه بدی
-بله خودمم همین تصمیمو دارم
-خوبه افرین دراولین قدم رضایت سمانه واسه من مهمه
سرموانداختم پایین.یعنی سمانه منوقبول نمیکنه!!!!
بابا:اقارضا اگه اجازه بدی بهرادبره باسمانه جان صحبت کنه
-من مشکلی ندارم
بعدم روبه خانوم همتی کردوگفت:بروبه سمانه بگو خانوم
خانوم همتی بلندشدورفت طرف اتاق سمانه
چشمم همش میچرخید تاخانوم همتی اومد
-اقابهرادمیتونی بری باسمانه حرف بزنی
باگفتن بااجازه بلندشدمورفتم طرف اتاق سمانه
پشت درش مکثی کردم بازم اس
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 93- رمان شیطنت عشق , بوستان رمان - B-Roman.IR , دوسـ ـتـداران رمـان , بـــاغ رمــــــان - رمان شیطنت عشقIronside(امیر) , کلبه رمان سعادت , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , عاشقان رمان | ASHEGHANE ROMAN - تايپ رمان،كلوپ رمان:تایپ رمان ... , APK بایگانی - رمان عاشقانه ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
کد :72453

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://romance.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

خرید بک لینک