تاریخ امروز
تبلیغ شما با Authority 40
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان شیطنت عشق 2


تقه ای به دراتاقم واردشدوصدای نکره بهاربلندشد

-بهرادشب مهمون داریم خانواده رهااینامیان

-خوووووخواهرگرامم چه کمی از دس من برمیادمهمون داریم

قدمشون روتخم چشم بیان اینجاهم مث تویله خوشونه

منظورم همون خونه خودشونه

بهارباخنده گفت بهت گفتم به خودت برسی شادوماد

-شادومادکیه بهارجووون من تانوه های تورونبینم دومادنمیشم

رفتم طرف دروبازش کردم که بهاربینیشوگرفتوگفت

-سیگارکشیدی؟؟

-نه بهاربه کسی نگوتواتاقم منقل اوردم دارم تریاک میکشم

بهارباعصبانیت بهم نگاه کردوگفت:بهرادبرات متاسفم مثلا

نفس تنگی داری یکم مراعات حال خودتو بکن

-بهاراجی دارم امیدوارمیشم دراینده دکترخوبی میشی

بهارسرشوتکون دادوازپله هارفت پایین

همچین سرشوتکون میده انگارچه ششخص مهمی هسته

رفتم طرف کمدمو لباساموعوض کردم یه دوش ادکلنمروخودم

خالی کردم میخواستم برم ازدل مامان دربیارم نباس بفهمه

سیگارکشیدم.ازپله هارفتم پایین مامان نشسته بودوبه

یه نقطه خیرهش شده بودمیدونستم ناراحته رفتم بالاسرش

فک نکنم متوجه من شدیااگرم شد به روخودش نیاورد

همونطوربه دیوارخیره شده بود

-به به این دیواراثرکیه که مادمنومحوخودش کرده

حالایه مورچه ای هم از روش رد نمیشه بگیم مادرمون داره

تلاش مورچه رو نگاه میکنه

مامان با یه حالتی بهم نگاه کرد که به خودم گفتم:بهرادبمیر

چطوری دلت میاداذیتش کنی

-سیگارکشیدی؟؟

-بـــــــــــــــه صدرحمت به جاسوسای موسادوسازمان سیاه

این بهارازاوناهم ردکرده فوری اومد لودادحالاچی بهش رسید

نخودچی؟شوکولات؟کلاه؟

مامان روشوازم گرفتوگفت:بهرادچرامیخوایی منودق بدی؟؟

باناراحتی بهش نگاه کردموگفتم نگومامان دورازجونت

من معذرت میخوام اعصابم خورد بود تند رفتم نباید اونجوری

باهاتون حرفمیزدم

مامان گوشه روسریشوبه چشمش نزدیک کردوگفت:

اشکال نداره پسرم

-بخشیدی؟؟

مامان بالبخندبهم نگاه کردوگفت:اره گل پسرم

-فدای خنده هات که بابارودیونه کرده

مامان شروع کردبه خندیدن

-چیه کلک اسم بابارواوردم نیشت شکوفاشد

-ساکت شوپسر هیچی نمیگم پررومیشی

خوشحال بودم که مامان از دستم ناراحت نیست

نیم ساعته این خانواده گل گلاب اومدن

اقای جوادی یه مردحدودا 44ساله است که ماشاالله

فکشم حسابی گرمه

میناخانوم همسراقای جوادی یه زن خوش برخوردمهربون بود

که توچهرش یه خونسردی خاصی بود

یه پسرکوچولو6یا7ساله هم همراهشون بود

چقدارومه من همسن این بودم میرفتم مهمونی میشدم

رلره 8ریشتری اونجاروبه اتیش میکشوندم

بچه های امروزی چقدخجالتین

رها...................

منی که این همه بادختراگشتم راحت میتونستم تشخیص بدم

رهایه دخترخشکومغروره

ازتحلیل این خانواده نازنین که بگذریم من 5دقیقه است

که ساکت نشستم دیگه دارم خط خطی میشم

همه باهم گرم گرفتن مامانومیناخانومب هارورهام که بیرونن

باباواقای جوادیم باهم مشغول پچ پچن معلوم نی درباره چی

حرف میزنن شاید درباره زنهای صیغه ایشون یادرباره یه چی

دیه اللله اعلمو ما که ازکاراین پیرمردا سردرنمیاریم

روکردمو به همون پسرکوچولوگفتم:کوچولو

وقتی اینوگفتم همه سرهابرگشت طرف من بالبخند به اون

پسرکوچولواشاره کردمو گفتم باشوماکوچولوها کارندارم

بااون کوچولوکاردارم

بابا باخنده سرشوتکون دادو به حرفهای شیرینش پرداخت


باباامشب مثل پیرزنا شده یکریز فک میزنه

میناخانوم روبه همون پسرکردوگفت:پرهام جان عموباتوکارداره

همیشه ازکلمه عمومتنفربودم واسم یاداورخاطرات تلخه اه

روکردم به میناخانومو گفتم:اِ اِ اِ عموچیه دارید پیرم میکنید2سال دیگه

این بچه فکرمیکنه من بابابزرگشم

مامان باخنده گفت:میناجون بببخشید این بهراد زیادی شوخه

میناخانومم ازاون لبخندای باحالش زدوروبه پسرش گفت:

پرهام بلندشوبروپیش بهراد بلندشو مامان

اییییی اسمش پرهامه پرهام رها ایول منم اسم بچه هامو نزدیک به هم

انتخاب میکنم چه باحال میشه

-هااااا ماشاالله حالادرست شد یادم باشه 20امتیازمثبت ازهمین حالا

واستون کناربزارم میناجون راستی بهتون بگم میناجون مشکله ؟؟

-نه پسرم هرچی دوس داری صدا کن

پرهام یه نگاه به مادرش انداختواروم بلندشدوسرشوانداخت پایین

واومد کنارمن نشست دهه انگارخواستگارشم مردوخجالت

روبهش کردموگفتم کوچولواسمت پرهامه

پرهام بااخم گفت من کوچولونیستم

اره اسمم پرهامه اسم توچیه

-اسم من غضنفر

پرهام که چشاش ازتعجب گردشده بودگفت:غضنفریعنی چی؟؟

-غضنفریعنی همین که جلوته .چن سالته توخوشکل پسر

من 6سالمه توچن سالته؟؟

این پسرطوطی شده هرچی من میگموتکرارمیکنه

-توداستان نوحوشنیدی؟اصلامیدونی نوح کیه

-اره ابجی رها واسم تعریف کرده

-میدونی چن سالش بوده؟؟

-نه نمیدونم

-اندفه ازابجی رهات بپرس سن منوبرادرنوح یکیه

-غضنفرمدرسه میری؟؟

واااااا بچه باورکرده اسمم غضنفره

-اولا اسمم بهراده نه غضنفربعدشم مدرسه نمیرم دانشگاه میرم

پرهام بااخم گفت:پس چراگفتی اسمت غضنفره

شونه هاموبالا انداختموگفتم:دروغ گفتم

-دروغگودشمن خداست

باشیطنت بهش نگاه کردموگفتم اینوهم ابجی رهات یادت داده

پرهام دستشوگذاشت جلودهنشوعین این موشا ریزریزخندیدوگفت اره

باتک سرفه ی اقای جوادی حواسموازپرهام کوچولوگرفتم که صدای

اقای جوادی من نخبه رو به خودش جلب کرد

-بهرادجان شما درس میخونی؟

پ ن پ کارگری میکنم

صداموصاف کردموگفتم بله دانشجوام

اقای جوادی همونطورکه سیبومیلونبوندتودهنش گفت:رشتت چیه

یه لبخندزدموگفتم:ابیاری گیاهان دریایی

اقای جوادی شروع کردبه خندیدنوگفت ماشالله محسن چه پسر

سرزنده ای داری خدابرات نگهش داره

امین اگه شمابذارید خدا نگهش میداره

بابا نفسشودابیرونوگفت:اره زیادی دلقکه

من موندم چی به این کچلومیرسه انقدمنوتحقیرمیکنه

روکردم به اقای جوادیوگفتم:من دارومیخونم

اقای جوادی با تحسین نگام کردانگارداره دومادپسندمیکنه

خـــــــدایاحواست باشه ها تموم امیدم خودتی

-ماشاالله پسرم ترم چندی

-بااجازتون ترم 4

-موفق باشی رشته خوبی داری افرین

-ممنون شومالطف داری

اگه توعمرم بگی کدوم روز مثل ادم حرف زدی الانو واست مثال میزدم

ایــــــــول به خودم دارم میشم گل پسر

صدای بهارورهاازدرورودی میومد نمی دونم بهارچی شنیده بودکه با

صدای بلندی میخندیدهمیشه ازخنده بلندیه دختزمتنفربودم

بااخم بهش نگاه کردم که حساب کاردستش اومدوخودشوجمع کرد

حواسم رفت پی گوشیم هییییی شیداگوربه گورنشی

گوشی خوشکلموداغون کردم به خاطرتویه گوشی خفن دیگه هم داشتم

اونوتوتصادف که باموتورداشتم ازدست دادم هنوزم مشخص نشده

اون روزایمان حواسش کوجابوده که اونجوری شوت شدیم توجدول

کنارخیابون منم که سرم توگوشیم بودهول کردم گوشی از دستم افتاد

هنوزکه هنوزه تکه هاشودارم یادم باشه بعداسیمموبندازم تو

نوکیاx3اه معلوم نی دوستام چن بارزنگ زدن صدای اون خانوم

خوشکله که میگه دستگاه موردنظرخاموش هستوشنیدنوفیض بردن

داشتم واسه خودم فکروخیال میکردم که وز وز یه چی کنارگوشم

منوازعالم هپروت کشوندبیرون

بهاربود اِ اِ اِ ایناکی اینجانشستن

-حواست کجاست؟؟

-پی قاقالی ها توچراوقتی اومدی نیشت عین بزبازبودنمیتونی یکم

باوقارتررفتارکنی تواخرمیترشی بااین رفتارت

-خفه باباحواسم نبودحالاببخشید

-به حواست بگو همیشه باشه تازه نصف شبه بخشداری بسته

چشمم افتادبه مامان که داشت حرص میخوردوباچشماش

بهم میفهموندزبون نفهم توبزرگی درگوشی ممنوع

اه اینا چقد ساکتن رهاخانومم که بنازم غرورشو

مگه من این جا مجسمم همشون بلغورمیکنن الی من اندخیالشونم نی

اگه الان تیدا اینجابود حال میکردیم ازاین رهابخاری بلندنمیشه

نمیذارن بریم تواتاقمون اونجابایه چی سرگرم شیم

-مامان شامونمیاری؟؟

مامان باعصبانیت بهم نگاه کرد

بی خیال نگاه های مامان من فرداهزارتاکاردارم بایدبرم یه گوشی بخرم

حوصله ندارم بدم تعمیراوناکه تعمیرنمیکنن اجزای خوبوبرمیدارن به

جاش اجزای بنجل میذارن

بهار:مگه 6ماهه بدنیااومدی صبرکن ابرومونوبردی

-اول بروازمامان بپرس چن ماهه منوبدنیااوردبعدم حوصلم سررفن

بهارباخنده گفت:زیرشوکم کن سرنره

دهه اینم زبون دراورده همش حال میگیره

-بشین بینیم bow

-انقدغرنزن حالاچی میشه 2دقیقه مث ادم رفتارکنی

-واسه من که فرشتم کسرشانه

بازم چشمای مامانودیدم دهه خووووووومادرم چرااونجوری نگاه میکنی

من قلبم ضعیفه پس میفتم باش درگوشی ممنوع

بلندشدموگفتم:ببخشیدمن برم بالا

بابا:بلاخره طاقتت طاق شددرعجب بودم که تواین همه ساکت بودی

داشتم به بهرادبودنت شک میکردم

مامان باخنده گفت چیه پسرمواذیت میکنی برومامان واسه شام صدات

میکنم

رفتم طرف اتاقم بهراداین کچلووزیادی پاپیچت شدیه حالی بایدازش بگیری


تواتاقم هرچی دنبال گوشیم میگشتم پیداش نمیکردم

اه کوجاگذاشتمش

بالاکمدمونگاه کردم واه چه خبره پراز سیم کارت من کی این

همه سیم گرفتم اهان پیداش کردم سیم کارتوانداختم توگوشی

به محض روشن شدن 3تامسج اومد

اولی مال ایمان بودکه چرتوپرت نوشته

دومی مال سمانه بود که پیام متنی بود

سومی مال شیدا بودکه نوشته:عزیزم همون جاهمیشگی ساعت3

وووووووووبنازم به پرروبودن این شیداخدایی این همه روازکوجامیاره

بیخیال باباخیلی وقت بودبه سمانه زنگ نزده بودم

زنگ زدم به سمان

بخونیدوحال کنیدبازم بگیدامیربده راستی رمان دخترخالموخودم ویرایش

کردم دارم سعی میکنم ازاون حالت بچگونه درش بیارم

راستی نظراتتونم باید مث قبل باشه وگرنه میرم میذارمتون تو خماری تازه داره

به جاهای حساسش میرسه

زنگ زدم به سمان بعدازچندبوق برداشت


-بله

-سلوووم خانوم معلم خوبی؟؟

سمان باخنده گفت:سلام خوبم توخوبی؟؟

-به خوبی شوما چه خبرچیکامیکنی بادرسا

-بادرساهووووم میخونم میخونم میخونم توچه خبریادت ازمانمیاد

باخنده گفتم:عاشق همین یادت ازمانمیادگفتنتم ترفتی خونه مانجونم

-نه خیلی وقته نرفتم سرم توکتابه بهارخوبه

-اگه بدباشه بایدتعجب کنم مزاحمت نمیشم برودرستوبخون

دخترخوب موفق باشی کاری باری؟؟

-نه به بهارسلام برسون

-چشووووم خداحافظ خانوم معلم

-بهراد

-جـــــانم

-مواظب خودت باش دوست دارم

بعدهم قطع کردبا خنده به گوشی تودستم نگاه کردم سرموتکون

دادموبهش اس دادم:منم دوست دارم معلم کوچولوی خودم

سمان معلم من بودگرچه 18سال بیشترنداره ولی

واسه من مث معلمه دختریکی ازدوستای مامانمه که ازقبل

باهم رفتوامدخانوادگی داشتن منوسمان خیلی باهم صمیمیم

نمیگم مث خواهربرادرچون یه مدت باسمان دوس بودم

یعنی سمان میشید جی اف من ولی وقتی بااخلاقش متانتش

شرموحیاش اشناشدم دلم نیومدبااحساسش بازی کنم

پس بهش گفتم مث دوتادوس باشیم سمانم قبول کرد

این جوری برای هردومون بهتربودپس شدیم دوس جونی های هم

-بـــــهـــــرادبـــیاپـــایــین شـــــــام

اه بازم خروس بی محل

ایییی ننه کمرم داغون شدچقدازاین پله هابرم بالاوپایین

رفتم طرف میزشام

-به به جمعتون جمه گلتون کم بودکه اونم اومد

نشستم رویکی از صندلیهاوگفتم:بسم الله شروع کنیم

میناخانوم بالبخندبهم نگاه میکرد

قربون لبخندت بزایه شام درستوحسابی کوفت کنیم بعد

دوماددیدبزن دهه

مامان:بفرماییدتروخداسرد میشه

بیاحالادوساعت به تعارفاشون گوش بده بیخیال بابا

بقیه مشغول تعارف کردن بودن بشقابموبرداشتموواسه خودم غذاکشیدم

مامان باتعجب بهم نگاه میکرد

قاشقوچنگالموبرداشتموگفتم:اگه بخوام به تعارف تیکه پاره کردن شوما

برسم غذاسرد میشه منم بدم میادشوماغذای سرد دوس دارید

به تعارف کردنتون ادامه بدید منم غذامومیخورم

اقای جوادی گفت:بهرادراست میگه باباشامتونوبخورید

پ ن میخواستی بهراددروغ بگه

خداروشکرتعارفاتموم شد

داشتم غذاموبالذت میلونبوندم که چشمم افتادبه بشقاب رها

اخه مث اینکه بچم رژیم داره غذاشوداره پاس کاری میکنه

باتک سرفه ای گفتم:ببخشیدرهاخانوم بازی بین کیه؟؟

همه باتعجب نگام میکردن

اخههههه شاخکهاشون بزرگ شده نوچ نوچ

به بشقاب رهااشاره کردموگفتم:اخه هی غذاروپاس میدی به

چنگال ازچنگال به قاشق اگه دوس نداری به مامانم بگو

مامان بالبخندباباکشش گفت:رهاجون خوشت نمیادگلم

رها:نه این حرفاچیه؟اشتهاندارم

-برم برات اشتهابخرم تعارف نکن

-نه ممنون من باهرکی تعارف داشته باشم باشماندارم

-خوددانی ازماگفتن بود

مامان:بسه بهراد

روکردم به میناخانوموگفتم:میناجون رهاخانوم رژیم دارن این تن

نمیره راستشوبگید

میناخانوم که اون لبخندازلبش محونمیشدگفت:نه پسرم رهامعمولاکم

شام میخوره عادتشه

-حالاچرارژیم نداره

همه داشتن به مسخره بازی های من نگاه میکردن

رها:اگه شمابرنامه رژیمی خوبی سراغ داریدواسه خودتون نگهش دارید

رهابلندشدوگفت:مرسی دستتون دردنکنه غذای خوشمزه ای بود

کمترپاچه خواری کن

مامان:توکه هنوزچیزی نخوردی عزیزم

-ممنون تازه زیادیم خوردم

بابلندشدن رهابهارم بلندشدوباهم رفتن اتاق بهار

غذاموتموم کردموباگفتن:نوش جون رفتم طرف تلوزیون نشستم

وبیخودکانال عوض کردم

گوشیم زنگ خورد ایول چه به موقع

به گوشیم نگاه انداختم اه این ایمانم کشت ماروجواب دادم

ایمان:الــــــووووووچـــراخاموشی؟؟

-دردزایمان بلندگوقورت دادی بعدابهت میگم چراخاموش بودم

سلامت کووامونده؟؟؟

-سلام برادربهراد چطوری؟؟

علیک بزغاله بدک نیستم

-بهرادبلندشوبیااینجا

-اونجاکوجاست خزه؟؟کوجایی توچقدشلوغه

-هیچی بابابچه ها جمع شدن جات خالیه بدوبیا

-حالاکوجاجمع شدیدبیام تفریقتون کنم

-خونه ارشام بلندشوبیا

-ببینم چی میشه راستی بساط مساط دارید

-بهرادقاقالی هاروولشش بیااره بساط داریم

-پای کیه؟؟

پای خودارشام خیلی باحال شده بیا

ببین ایمان شیداهم هست

ببین ایمان شیداهم هست؟؟


-نه نیستش بیادیگه لفس نیامنتظرم سی گودبای

خرگاو واسه من ادم شده بزغاله نوپا

بلندشدمورفتم تواتاقم لباساموعوض کردمویه دست به موهام کشیدم

سوئیچ ماشینوبرداشتموازاتاق زدم بیرون که بین راه به رهاوبهار

برخوردم به به چه برخوردباشکوهی

-کجاداداش؟؟

-فضولوبردن جهنم.......

-بهرادخیلی بی تربیتی کجامیری حالا؟؟

-میرم بیرون خانوم ثبتوضبط باید امارهمه روبگیری که کجامیرن

کی میرن؟؟؟؟کی میان؟؟؟؟

بهاربدون توجه به حرفم گفت:این وقت شب بیرون چه خبره؟؟

-خبرسکته مش رجب ازدست زبون دخترش

داشتم میرفتم که یه سوال به ذهنم اومدبرگشتم طرف رهاوگفتم

-ببخشید میتونم بپرسم چن سالتونه؟؟

رهاباخنده گفت:فضولوبردن جهنم گفت هیزمش تره

بیخیال پشتموبهش کردموگفتم خوش به حال فضول هرجا میبرنش

پس منو کجامیبرن هیییی روزگار

رفتم طرف درخروجی که یه بازپرس دیه صدام زد

بابا:بهرادکجا؟؟؟

-یه تُک پامیرم سرکوچه وبرمیگردم

زودی ازدرخروجی زدم بیرون چون اگه میموندم بایدازهفت عالم

غیب برای باباجوابوسوال میکردم

توحیاط بودم که صدای بابامنومتوقف کرد

-بااین تیپ میری سرکوچه؟؟؟

برگشتموگفتم:میرم بیرون یه دوری بزنم میام

-این وقت شب؟؟

-مگه دخترم که محدودیت زمان داشته باشم من هروقت دلم بخواد

میرم بیرون

-برگردتوخونه جای نمیری

-جان؟؟؟؟؟؟برگردم توخونه؟هه بابایه چیزی میگی هاااااا

-خفه شواحمق ولت کردم که این شدی حرمت مهمونوداشته باش

-شوماهمیشه حرفتون همین بوده ولت کردم این شدی

شماکه خیلی ادعاتون میشه چراولم کردی که این شدم

-صداتوبیارپایین حیف مهمون داریم بروگمشودیگه هم نیا

خونه من همچین پسری نمیخوام بروکه یارومعشوقه هات موندن

-چشم میرم خوب فهمیدیدیارومعشوقه هام منتظر منن میخوام

امشب یه شب فراموش نشدنی باشه براشون

بابارومیدیدم که داره حرص میخوره

مامان اومدتوحیاطوباچهره نگران گفت:چی شده؟؟

-هیچی ازآق محسنتون بپرسیدماکه رفتیم خداحافظ

-بهرادصبرکن مادرکجامیری

بدون توجه به صدای مامان درحیاطوبازکردموماشینوبردم بیرون

بیرونوباسرعت روندم خونه آرشام

ماشینوپارک کردمورفتیم طرف خونه بااین اعصاب داغون

کوجابرم حتماامشب باید یه زهرماری بخورم

زنگوفشاردادم بدون اینکه ببینن کیه دروبازکرد

خل مغزن دیه نمیگن ممکنه گشت باشه

رفتم داخل حیاط که ایمان اومدجلو

-بـــــــه استادبهراداخموچقداخم بهت میاد خوبی؟؟

باهاش دست دادموگفتنم:خفه بزغاله بدک نیستم چه خبره؟؟

ایمان نیشش تابناگوش بازشدوگفت:تولدمانترائه

-خوووباشه توچرانیشتوعین بزبازکردی؟آرشام داخله؟؟

-نوووووج رفته بیرون الانه هاست که برگرده

-امشب وتکاداریم؟؟

ایمان بااخم بهم نگاه کردوگفت:بلافرض که داشته باشیم منوتوروسننه

-وووبچه ننه واسه من ابروهاتواونطوری نکن الان اعصابم قاطیه

بکش کنار

ایمانوازجلودرزدم کنارورفتم داخل

-اه اه چیکارکردید؟؟

ایلا:به به بهرادجون چه عجب چشممون به جمالت روشن شد

-سلام آیلاخانوم عجب از زمونه چطورمطوری؟؟

به چندتاازدوستام که میشناختمشون سلام دادمورفتم

نشستم کنارآیلا چندتادختروپسرتازه اومده بودن که من نمشناختمشون

بازچشمای من اشتب چرخیدرویکی ازدختراکه سرشوتکیه داده

بودبه مبل چشماش یه رنگ خاصی داشت بانمک بود

داشتم به چشم خواهری نگاش میکردم(عجب جنس خرابی داره ههههه)

که آیلادستشوگذاشت زیرچونموصورتموبرگردوندطرف خودش

-فکرشم نکن

توچشمای خمارش نگاه کردموگفتم:فکرچی؟؟؟

-فکرمانداناهمون که بهش خیره شدی

ایمان اومدطرفمون که ایلاازمن فاصله گرفت


دختره ی خنگ انگاررفتم توجفت این مانداناکه انقدنگرانه دهه

ایمان:بهرادبلندشوبریم اینجانشین نفست بندمیادمیمیری

خونت میفته گردن من بدبخت حس جنازه کشی نی بلندشو

باایمان رفتیم حیاط پشتی خونه یه حیاط کوچولوخوشکل بود

دلم بدجورگرفته بودامشب همه یه همراه داشتن الی من

اه چرابعدشیدانتونستم باکسی بمونم

-بهرادچته گلابی؟؟

-گلابی عمت بزغاله

-اه اگه الان بهت میگفتم هلوکلی خرکیف میشدی

باباجون توجون ارشام گلابی هم میوه است میوه که بامیوه

فرق نداره گلابی جووووون

-فلسفه نبافbow

-چته بهرادرو فرم نیستی؟؟

-هیچیم نی بروببین مانترانیومده به ماهم نگفتی

یه چیزی واسش بخریم

ایمان دوباره نیشش بازشدوگفت:نه هنوزنیومده میخوام سورپرایزش کنم

-توچراوقتی اسم مانترامیادعین یه خرکه بهش تیتاب دادن

ذوق میکنی؟؟

-اخه مانتراخودش یه پاتیتابوپتی بوره واسه خودش

باخنده گفتم لابدتوهم خری دیگه

ایمان بااخم گفت:تواززبون کم نیاری یه موقع

-ایمان حال ندارم بروارشام نیومد؟؟

-دک میکنی دیگه اوکی مارفتیم توهم خوش باش بدکاری

کردم توروازدست اون ایلاعفریته جادوگرنجات دادم مث شرک

که فیونارونجات داد حیف که فیوناازتونازتربود تازه دخترم بود

-گمشوحوصلتوندارم چرت نگو

-اِ واااای خاک توسرت بهرادمانترا تک انداخت داره میاد

اِ وای من برم بچه هارواماده کنم سوتی ندن یه موقع

-مگه دردزایمانت گرفته وای وای میکنی بروخوووو

ایمان چشماشوبستویه نفس عمیق کشیدوگفت:

بهرادازاسترس قلبم اومدتو....

باخنده یکی زدم توسرشوگفتم:منحرف برودیگه کنه دهه

-ایمان من رفتم توهم ستاره هاروبشمورامارشونوبده من بدم

به ستاره شناسا

ایمان پسرخوبی بوددرسته اخلاقش غلط اندازهولی تااینجایی

دوستیمون لب به سیگاروموادالکلی نزده بود

تازه منوهم نع میکردولی من یکی گوشم بدهکارحرفهایی ایمانو

میلادنبودالبته قبلا

بازم اومدم مهمونی بازم جای خالی شیدا

اه لعـــــــنـــــــت بهــــــت شیدا

صدای خنده اشنایی ازتوخونه میومد رفتم توخونه

خودش بودشک نداشتم که خودشه قدش سه نمه بلندترشده بود

شــــــیــــدا بــــــود

د
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 93- رمان شیطنت عشق , بـــاغ رمــــــان - رمان شیطنت عشقIronside(امیر) , بـــاغ رمــــــان - رمان عشق و سنگ2 Shabnam E.I , بوستان رمان - B-Roman.IR , دوسـ ـتـداران رمـان , کلبه رمان سعادت , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , عاشقان رمان | ASHEGHANE ROMAN - تايپ رمان،كلوپ رمان:تایپ رمان ... ,
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
کد :72451

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://romance.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

خرید بک لینک