تاریخ امروز
تبلیغ شما با Authority 40
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
من وسیاوش و زندگی 3


سياوش رفت درو بازكنه صداي سلام عليكش ميومد
-ساناز جان بيا مهمون داريم
مهمون؟يعني كي بود ماكه كسيو نداشتيم
-سياوش؟
-جانم؟
-يه دقيقه بيا
تا سياوش اومد داخل گفتم-كيه؟
-سحر و سارا و خالتن
واي شوخي ميكني
اينقده خوشحال شدم كه با همون تيپ پريدم بيرون
سلاممممممممم
رفتم بغل سحر و تا تونستم بوسش كردم اخر به زور جدام كرد
اه برو اونطرف،تف ماليم كردي
بعد ازون نوبت خاله و سارا و اخر ازهمم نوبي ساينا كوچولوي خاله بود
سحر-به به ميبينم ساناز خانوم حسابي خوشگل كردي جايي قراره تشريف ببرين؟
با عشوه بهش گفتم-وا مگه خودم دل ندارم واسه دل خودم خوشگل كردم
سارا با بدجنسي گفت-واسه دل خودت يا سياوش ؟
سياوش-ديگه فضولي نداشتيم سارا
-راست ميگه ديگه،راستي امشب بايد شام بمونيد به خدا نميذارم امشب برين
سحر-نه بابا ما اومديم اينجا يه خبر خوش بهتون بديم و بريم
-چه خبري
سحر يه نگاه به سارا كرد و گفت:خاله جون قراره دوباره خاله بشي
وايييييييييييييييي خداجون همچين پريدم هوا كه همشون زدن زير خنده
سحر-خجالت بكش دختر خوبه حالا خبر بارداري خودتو بهت نگفتن
-وا ما بچه ميخوايم چيكار،بدشم خوب خوشحال شدم ديگه
بعدم رفتم دوباره سارا و بوسيدم و ساينارو بغلم كردم ونشستم
-چطوري نفس خاله؟
-خوبم خاله جون
-دلت واسم تنگ شده بود؟
-آله خاله جونم يه عالمه
بعدشم دستاشو باز كرد گفت اينقدل
-قربون تو برم من عزيزم
-خدا نكنه خاله جونم
واي خداي من چقد اين بچه بلبل زبون بود محكم بوسش كردم كه گفت
-خاله جون لپمو كندي ديگه واسم لپ نموند حالا ديگه بابام نميتونه منو ببوسه بعدم دستاشو زد به كمرشو مثلا قهر كرد
همه به اين حالتش خنديديم
-سياوش يه عالمه خريد دارم واسه امشب ميوني بري؟
سحر پريد تو حرفمو گفت-كاكه گفتيم نميمونيم
-خيلي بدين اگه برين ديگه واقعا ناراحت ميشم
خاله-خاله جان بچه ها خونه تنهان بعدم اين دوتام شوهراشون نيستن
-خوب زنگ ميزنيم اونام بيان مگه نه سياوش؟
-خاله جان زنم داره اينقده خواه ميكنه ديگه دلشو نشكونيد
خاله-از دست شماها باشه ولي خودتون اذيت ميشين
-نه بابا چه اذيتي
بعدم يه ليست خريد دادم دست سياوش اونم رفت خريد قرار بود ازهمونجام زنگ بزنه به مهمونامون منم مرغارو از فيريزر اوردم بيرون تا يخش اب بشه
بعدم رفتم پيش اونا
سحر قضيه ازدواج بابا رو برام گفت قهر و دعواهايي كه اين چند روز با بابا داشتن
-ميدونم
هرسه تا با تعجب بهم نگاه كردن-ميدوني؟
-اره
سحر-ازكجا؟
-امروز ظهر شراره و مسعود اومده بودن اينجا كارتو دادن و هرچيم از دهنشون در اومد گفتن و رفتن
سحر-چي؟غلط كردن اومدن اينجا عوضيا با جه جرئتي پاشدن اومدن؟
همه قضيه ظهر و براشون گفتم و گريه ميكردم كه سياوشم اومد سريع اشكام پاك كردم و رفتم خريدارو ازش گرفتم
سياوش-ببينمت
سرمو اوردم بالا و بهش نگاه كردم
سياوش-چي شده؟
-هيچي
-پس چرا گريه كردي؟
-داشتيم درمورد ازدواج بابا حرف ميزديم
سياوش-يه قول بهم ميدي؟
-چي؟
سياوش-ديگه نميخوام هيچوقت چشات گريون ببينم باشه؟
-سعي ميكنم
-نه ديگه نشد بايد قول بدي
-چشم
-چشمت بي بلا خانوم گلم

 


-چشمت بي بلا خانوم گلم
باهم رفتيم داخل سياوش رفت لباساش و عوض كنه منم رفتم اشپزخونه مشغول غذا درست كردن شدم هنوز زود بود تا بقيه مهمونا بيان غذا هام و گذاشتم رو گاز تا اماده بشن بعدم رفتم سراغ درست كردن سالاد اونم كه اماده شد رفتم تو هال
مهمونا داشتن ماهواره نگاه ميكردن حالا خوب شد يه ماهواره داشتيم وگرنه اين بنده خداها حوصلشون سر ميرفت
سياوشم داشت با موبايلش ور ميرفت من نميدونم چي بود تو اين گوشي كه اين ول كنش نبود
زنگ درو زدن سياوش رفت در و باز كرد منم كه فكر ميكردم مهمونان رفتم لباسام و عوض كنم
سياوش-اره هست بيا تو
-
-پس واستا صداش كنم
سياوش-ساناز بيا پرياست
رفتم دم در پريا واسمون سبزي اورده بود
-سلام چرا نمياي تو؟
پريا-مرسي اومدم اينا رو بدم و برم
-مرسي ولي سبزي داريم همين الان سياوش گرفت
پريا-بابا اينا پاك كردست حوصله داري بشيني دوباره سبزي پاك كني؟اينارو مامان گرفته بعدم نشسته سه ساعت پاكشون كرده حالام گفت اسه شما بيارم
-دستش درد نكنه بيا تو نميذارم بري
-نه بابا كلي كار دارم
-حالا تو بيا ميخوايم يه كسايي و بهت معرفي كنم
-مهمون داري؟
-اره بيا ديگه
-از دست تو ساناز برو اونور
بعدم اومد داخل
-يالا ،سياوش زن نامحرم داره مياد حجابي؟
سياوش-باز تو نمكدون پيدات شد
-مگه اين زن تو ميذاره كلمو خورد
سياوش-بيا اينقده ور نزن
-بي ادب
رفتيم داخل،پريا رو به بچه ها نشونش دادم و معرفيش كردم

پريا نشست و شروع كرد با سحر و سارا حرف زدن نه به اون نميومدنش نه به حالاش منم رفتم واسش شربت اوردم
-بفرماييد
پريا بدون اينكه نگام كنه شربتو برداشت و سرش و تكون داد
بچه پررو فكر كرده من گارسونشم با لگد زدم تو پاش بيچاره خيلي دردش اومد خيلي محكم زدم همونطور كه پاش و گرفته بود و سرش پايين بود غر غر كرد
-الهي پات بشكنه دختر كه زدي پامو داغون كردي الهي سياوش بشينه واسه عزات
همينجور يه ريز غر ميزد مام ميخنديديم يهويي سرش و اورد بالا كه بهم يه چيز بگه كه نگاش افتاد به لباسام يه سوت كشدار كشيد و گفت
-اولل عجب جيگري شدي ، چقده بهت مياد اينا هميناييه كه ظهر گرفتي
باتعجب بهش نگاه كردم-وا الان ديدي من و بعد دوساعت؟از بس كه حرف ميزني سر اين بنده خداهارم بردي
پريا-از خداشونم باشه دارم باهاشون حرف ميزنم و ميخندونمشون
سياوش-خوبه خودتم فهميدي دلقكي
پريا-هرچي باشه از توكه بهترم نخود
-خيل خوب بابا پاشين بزنين همو
پريا-ارزش پا شدنم نداره اخه اين
سياوش-اااااااااااا؟
-بببببببببببببببببببب
سياوش-پاشو برو خونتون مگه تو خونه زندگي نداري همش اينجا افتاده اي؟
من با يه حالت ناراحت برگشتم طرف سياوش نبايد اين حرف و ميزد
-ااا،سياوش اين چه حرفيه؟پريا برو به خالم بگو بياد اينور شام اينجا دعوتين
مثل اينكه پريا ناراحت شده بود واسه بلند شد و گفت-مرسي به اندازه كافي پزيرايي شدم با اجازه بعدم رفت
من همينطوري گيج بودم بعد اينكه درو بهم زد به خودم اومدم و با سياوش دعوا كردم
-سياوش خيلي بد حرف زدي ازت انتظار نداشتم هرچي باشه مهمون بود بعدم ما هروز خونه اوناييم نه اونا خونه ما پاشو برو معذرت بخواه
سياوش-عمرا ازين دختره لوس معذرت بخوام
-سياوششششششش
شونه اي بالا انداخت و دوباره با گوشيش مشغول شد
خاله-سياوش جان كارت بد بود دختر مردم ناراحت شد
سياوش-به من چه ميخواست جنبه داشته باشه
من-نميري نه؟
سياوش-نه
-باشه پس خودم ميرم
-خوب برو
چادرم و از جالباسي برداشتم و رفتم سمت واحد خاله پژمان درو باز كرد
پژمان- به به خاله قزي چرا اين شكي شدي؟
-چه شكلي شدم؟
به چادرم اشاره كرد
-اها اينو ميگي حوصله نداشتم مانتو شلوار كنم
-اها خوب بيا تو
-نه مهمان دارم ميخوام برم خاله هست؟
-اره
مامانننننننننننننن؟
خاله-چيه پژمان چرا داد ميزني؟
-بيا ساناز كارت داره؟
-خوب بگو بياد تو
-ميگه مهمون دارم بايد برم
-باشه اومدم
با خاله سلام عليك كردم
-خاله امشب شام بياين خونه
-نه مادرجان خودتم مهمون داري مزاحمت نميشم
-ا خاله اين چه حرفيه!من اين همه راه اومدم شما رو دعوت كنم
پژمان زد ير خنده و گفت:رسيدن بخير ،خسته نباشين
-سلامت باشين،به هرحال خاله من شام منتظرتونم نيايد ناراحت ميشم
پژمان-باشه بابا ميايم به خاطراينكه زحمت كشيدي اين همه راه اومدي خسته شدي
بعدم زد زير خنده
ديوونه بود اين پژمانم ها من مونده بودم رها چه جوري عاشق اين خل شده بود؟
-پس منتظرتونم،فعلا
خاله-باشه عزيزم فعلا
برگشم تو خونه اصلا سياوش و تحويل نگرفتم

 


سياوش-حالا چرا جوابمو نميدي قهري؟
-نخير مگه بچم؟
-پس چرا تحويل نميگيري؟
-براي اينكه خيلي بد با پريا حرف زدي
-به من چه خودش شروع كرد
-نخير تو اول بهش گفتي دلقك
-خودش به خودش گفت دلقك به من چه
هرچي من ميگفتم اون يه جوابي داشت اخرم داد زدم
سياوششششششششش
نيشش شل شد
-جون دل سياوش
-بيا برو بيرون از اشپزخونه
سحر-ساناز چي شد؟
سياوش همينطور كه ميرفت بيرون اروم گفت
-هيچي بابا اين خواهر شما تعادل رواني نداره
سيبي كه دستم بودو محكم پرت كردم طرف سرش كه دادش رفت هوا
-چتههههههههههه ديوانه؟باز رم كردي
با ارامش گفتم برو بيرون
-خوب بابا اعصاب مصاب نداري ها
-بروووووووووووووو
سحر-هوي اقا سياوش ببينم اذيتش كردي تيكه بزرگت گوشته ها
سياوش-خوب بابا چند نفر به يه نفر مظلوم گير اوردين؟فعلا كه خواهر گرامي شما داغونم كرد
-حقته ادم نيست اخه
-ساناز ميام ها
- سيب ميخواي عزيزم
-توم تنت ميخواره ها
-سحررررررر ببين داره تهديد ميكنه
سحر-سياوش به خدا اگه
يهو پريد وسط حرفش :خوب بابا شمام كشتين مارو با اين خواهرتون برش دارين ببرينش مارم شاد كنيد
-اااا،اينجورياست اقا سياوش باشه دارم برات
- چه جورياست اون وقت
-اگه دوباره باهات حرف زدم بعد ادم ميشي
سياوش-اصلا من غلط كردم نكر زنمم هستم
بعدم پاشد اومد تو اشپزخونه و محكم بغلم كرد
-سياوش خفه شدم لهم كردي برو اونطرف
-نوچ بگو باهام قهر نيستي تا ولت كنم
-باشه بابا برو اونور خفه شدم
-باشههههههههههه بعدم محكم فشارم دادو ولم كرد و الفرار
دستم درد گرفت خيلي بد فشارم داد خل ابراز احساساتم بلد نيست.حالا نكه تو خودت خوب بلدي به اون بيچاره گير ميدي
سياوش-ساناز گوشيت زنگ ميزنه
-كيه؟جواب بده
-باشه
چند ثانيه بعد صداي داد سياوش بلند شد ترسيدم بدو از اشپزخونه زدم بيرون رفتم طرف اتاق خوابمون درو كه باز كردم با قيافه پر از عصبانيت سياوش مواجه شدم
چقدر وحشتناك شده بود
خاله-ساناز چي شده؟
-نميدونم خاله شما برين تو هال منم الان ميام خاله رفت بيرون و درم بست منم نشستم كنار سياوش رو تخت دستش و گرفتم و با سر ازش پرسيدم
-كيه؟چي شده؟
دستشو به نشونه ي ساكت اورد بالا منم ديگه حرفي نزدم منتظر بودم تا حرفش تموم بشه بعد ازش بپرسم
سياوش-ببين وضي فقط يه بار ديگه اگه زنگ بزني به زن من ،من ميدونم باتو
-
-تو گوه خوردي اشغال
-
-پس بچرخ تا بچرخيم
با نگراني داشتم نگاش ميكردم يعني كي بود


وقتي تلفنش تموم شد خيلي اعصابش خورد بود
-سياوش كي بود؟چي شده؟
-هيچكي يه مزاحم بود
-اگه مزاحم بود چرا اينجوري باش حرف زدي
-ساناز جون مادرت يه امروز بيخيال من شو اعصاب مصاب ندارم يه يز ميگم نارات ميشي
با ناراحتي از رو تخت پاشدم و رفتم سمت در كه از پشت دستم و گرفت و من ونشوند رو پاش
-ولم كن
-باز تو لوس شدي؟
-ميگم ولم كن وگرنه جيغ ميكشم
-خوب جيغ بكش همه ميان ابرو خودت ميره
-سياوششش
-ساناز تورو خدا بذار اروم ببشم
-سياوش؟
-جانم؟
-كي بود؟چرا اعصابت بهم ريخت؟
سرش و فرو كرد تو موهام كه قلقلكم گرفت شروع كردم به خنديدن
سياوش با تعجب نگام كرد حتما با خودش گفته اين ديوونه چي بود گير من اومد
-بابا خوبه گفتم قلقلكم مياد توم هي سرت و بكن تو موهام
-اها
-سياوش الان بگو ديگه
بعدم خودمو واسش لوس كردم
-نكن ناناز ميخورمت ها
-خوب بخور،البته اگه از عرضه ها داشته باشي
سياوش با چشاي گرد شده نگام كرد بعدم كم كم يه لبخند بدجنسي زدو من و انداخت رو تخت من كه فكر نميكردم اين حرفم سياوش و تحريك ميكنه به غلط كردن افتادم
-سياوش غلط كردم پاشو مهمونا بيرون منتظرن
شروع كرد بوسيدن گردنم كم كم داشتم سست ميشدم كه سارا در اتاق و زد و من نفس راحتي كشيدم
سياوش-اينا چرا اينقده مزاحم ما ميشن اه
لبم و گاز گرفتم و گفم -اااا سياوش؟
-جون سياوش
بعدم دوباره لبم و بوسيد ولي كوتاه
سارا-شماها دارين چي كار ميكنين بابا مثلا مهمون دارين ها پاشين بقيم اومدن
با تعجب به سياوش نگاه كردم اينا كي اومده بودن
سياوش با ناله گفت-ناناززززززززززززززززززز اينجوري نگام نكن به خدا تا الانم كلي خودم و نگه داشتم
-خوب بابا حالا پاشو از روم تا من لباسام و عوض كنم
خودشو از روم كشيد كنار و رو تخت افتاد
-برو بيرون ديگه زشته اينجايي،منم ميخوام لباسامو عوض كنم
-نه بابا زشت شراره ست،خوب عوض كن من كه شوهرتم
با اين حرفش زدم زير خنده
زشت كيه؟
-شراره
-خوب حالا پاشووووووو زود برو بيرون
-نميرم
-پس من ميرم
-خوب برو تا بري بيرون همه با اين وضع ميبيننت
-پس چشاتو ببند و صورتو اونطرف كن
باشه ا گفت و چشاش و بست و صورتشم اونوري كرد
تاپم و در اوردم كه سياوش يهويي صورتشو برگردوند يه جيغ خفيفي كشيدم و تاپم و جلوي بدنم گرفتم
-ديدم ديدم هوررااااااااااااا
-خاك تو سر هيزت كنم پاشو برو بيرون
با مظلوميت زل زد تو چشام و گفت-حالا كه ديدم بذار بقيشم ببينم تورو خدا
-سياوش تورو خدا
-نميرم ناناز پس اصرار نكن
اعصابم خورد شد به هرحال شوهرم بود هرچه بادا باد
تاپم و انداختم رو زمين و رفتم سمت كشوم و يه تونيك استين بند تنم كردم سياوشم ميخ بدن من بود بعدم شلواركم و با يه شلوار ورزشي adidass مشكي عوض كردم شال خاكستريمم سرم كردم
-حالا كه ديدي پاشو بريم بيرون
ديدم زل زده بهم جواب نميده
-سياوشششششششش با توم

 

ه خودش اومد
-هان؟چي گفتي؟
-ميگم بيا بريم بيرن زشته
-اها بريم بريم
-ميگم خيلي بي جنبه اي ها
-ااا خوب خانوم باجنبه شما بفرماييد برين بيرون
بعدم درو باز كرد و باهم رفتيم سراغ مهمونا باهاشون خوش و بش كردم ساعت 8 بود خاله اينا هنوز نيومده بودن 5مين بعد خاله اينام اومدن ولي بدون پريا
-ا خاله پس پريا كوش؟
-نميدونم مادر هرچي بهش گفتم بيا بريم گفت نميام
يه نگاه با اخم به سياوش كردم كه واسم بوس فرستاد سامان كه هم سن سياوش بود و پسر خاله فاطمه تا بوس سياوش ديد زد زير خنده
بعدم در گوشش سياوش يه چيزي گفت كه سياوش محكم زد پشت سرش
اه جگرم حال اومد هميشه عاشق اين بودم كه محكم و ناگهاني بزنم پشت كله ي يه نفر خيلي هيجان داشت
-خاله من ميرم دنبالش سياوش پاشو
-من واسه چي؟
-خوب توم باهام بيا تنها نباشم
-زشته مهمونا تنها باشن تو برو
-سياوششششششششش
-امروز از دنده چپ بلند شدي ها قرص سياوشششششششش خوردي؟
پژمان-بابا ساناز بيخيال دوباره خسته ميشي اين هم راه بري اون پريم اگه ميخواست بياد تا الان اومده بود
-نه ميرم دنبالش
باهمون تيپ رفتم در واحد خاله اينا كه سياوشم پشت سرم اومد
-پري با كن ماييم
اومد با يه اخمي دروباز كرد كه من و سياوش يه نگاه بهم كرديمو زديم زير خنده
پريام يه پشت چشم واسمون نازك كرد و گفت-امرتون ؟
همين كلمه كافي بود تا صداي خنده ما دوباره بلند شه
-كارتون و ميگين يا درو ببندم
به زور خوم و كنترل كردم و گفتم
-خوب بابا ما اومديم معذرت خواهي و ببريمت خونمون شام
-خيلي ممنون من خودم شامم خوردم
-اه پريا لوس نشو ديگه
بعدم يكي زدم تو پهلوي سياوش كه اونم يه چيزي بگه
--آخخخخخخ،چته باز؟
-عزيزم مثل اينكه يادت رفت واسه چي اومديم اينجا
سياوش گيج نگام كردو شروع كرد با خودش حرف زدن
-واسه چي اومديم؟اها اومديم پريارو با خودمون ببريم ديگه
-اومديم ازش معذرت بخواي
-كي؟من؟ عمرا
-ااا اينجورياست؟
-اره
رفتم طرف در خونه و رو به سياوش گفتم تا وقتي ازش معذرت خواهي نكردي رات نميدم خونه
بعدم محكم درو بستم و از چشمي در ديدم سياوش خيز برداشته طرف در خونه

-ساناز درو باز كن
-نوچ تا وقتي از پريا معذرت خواهي نكردي باز نميكنم
سياوش-ساناز به خدا ميام ميكشمت
-اااا،سياوش لوس نشو ديگه معذرت خواهي كن
سحر كه صداي نگ و شنيده بود اومد كنارم و گفت:
-چي شده ساناز
اروم خنديدم و گفتم:دارم سياوش و مجبور ميكنم از پريا معذرت خواهي كنه
اونم خنديد :از دست تو ساناز كچلش كردي بيچاره رو
-سياوش معذرت خواهي كردي؟
-اره
-بگو جون ساناز

-جون ساناز حالا باز كن
-سياوش من بهت اعتماد كردم ها
-بابا مرض ندارم الكي جونتو قسم بخورم ديگه
-پس الان پريا مياد ديگه اره؟
-اره بابا رفت اماده شه،باز كن
درو براش باز كردم و يه لبخند گنده ازونايي كه تا اعماق وجودت ديده ميشه زدم براش
اونم سرش و به علامت تاسف تكون دادو رفت داخل منم در خونه رو يه ذره باز كردم تا خود پريا بياد
پريا كه اومد سفره شام و پهن كردم و بعد از اونم بساط ميوه رو اوردم
ساعت حدوداي 1 شب بود كه رفتن واسه خودشون منم لباسام و عوض كردم و پريدم رو تخت
بعد 10min سياوشم اومدو بغلم كرد
-سياوش؟
-جونم؟
-اخرم نگفتي اون موقع كي بود بهم زنگ زد كه تو عصباني شدي
سرم بالا گرفت و گفت
-ميخواي بدوني؟
-اوهوم
-چقدر تو فضولي
خودمو واسش لوس كردم و گفتم :
-فضول نيستم كنجكاوم عزيزم
-نه بابا؟
-به خدا،حالا ديگه بحث عوض نكن و بگو كي بود
يه نفس عميق كشيد و گفت:مسعود
يهو از جام پريدم و داد زدم-كييييييييييييييييييييييي؟
اونم من و دوباره خوابوندو پاهاشو انداخت رو پاهام و دستاشم دورم حلقه كرد
-هيسسسسس،چه خبرته؟
-چييكار داشت؟
-هيچي زنگ زده بود تهديد ميكرد ميخواست با تو صحبت كنه
-واسه چي؟
-چه ميدونم ديگه،حالا بگير بخواب
-سياوش؟
-هووووم؟
-ميخوام برم پزشكي قانوني؟
نوبت اون بود اين دفعه داد بكشه
-چيييييييييييييييييي؟
ااا،سياوش به من ميگي ساكت بعد داد ميزني
-چي گفتي تو؟
-گفتم ميخوام براي اثبات ب.ك.ا.ر.ت.م برم پزشكي قانوني
-كه چي بشه؟
-وا سياوش حالت خوبه؟
-اره مهم منم كه باور ميكنم كه تو تاحالا با كسي رابطه نداشتي
با حرص گفتم-اقاي سياوش خان بقيه اي در كار نيست اونا مادوتا رو متهم كردن كه باهم رابطه داشتيم منم ميخوام اينو ثابت كنم كه همچين چيزي نيست
-آخه..........
-اخه چي؟
بهش نگاه كردم ترس و نگراني رو ميشد از تو چشاش خوند
نكنههههههههههههه.......

سياوش-راستش ساناز
-چي سياوش داري نگرانم ميكني حرف بزني اتفاقي افتاده كه من ازش بي خبرم؟
-نه نه ولي ساناز بيخيالش شو
-سياوش دارم بهت شك ميكنم من فردا صبح ميرم پزشكي قانوني چه تو بياي چه نياي
يهو سياوش داد زد
- د لعنتي وقتي بهت گفتم نميخواد بري يعني نميخواد فهميدي؟
از دادش ترسيدم نه بهتره بگم سنگ كوپ كردم چرا ميگفتم نرم ولي من براي اثباتش بايد حتما ميرفتم
-تا نگي چرا من رو حرفم ثابتم
-اخه بيشعور با اين كارت احتمال اينكه ديگه من و نداشته باشي 90%
گيج نگاش كردم اين چرا داشت اين حرفارو ميزد،داشت باورم ميشد كه سياوش و دارم از دست ميدم،داشت باورم ميشد حتما سياوش باهام كاري كرده كه من خبر ندارم
نه نه اين حقيقت نداشت،حرفاي مسعود دروغ بود
سياوش هيچوقت اينكارو نميكنه
سياوش كه سكوت من و ديد شروع كرد به بوسيدن لبام
منم كه گيج گيج بود اصلا نميدونستم بايد چيكار كنم فقط زل زده بودم به سياوش
كه چشاش و بسته بودو با ولع لبامو ميبوسيد
سياوش چشاش و باز كرد و وقتي ديد بهش خيره شدم با ناله و التماسس ازم خواست كه نرم پزشك قانوني
وقتي به خودم اومدم كه ديدم اشكام رو گونه هام سرازيره،سياوشم اشك تو چشاش جمع شد بود
-مگه بهت نگفته بودم ديگه حق نداري جلوي من گريه كني؟هان؟
-سياوش بهم بگو اون چيزي كه تو ذهنمه حقيقت نداره،بگو سياوش،
ديگه اخراش با خواهش ازش ميخواستم بهم بگه اينقدر گريه كردم كه چشام ر هم رفت و خوابم برد
وقتي بيدار شدم سياوش كنارم نبودو صداي سحر از بيرون ميامد
حتما سياوش خبرش كرده كه منو منصرف كنه
رفتم بيرون و با سحر سلام عليك كردم،و دست و صورتمو شستم و اماده شدم كه برم پزشك قانوني
سياوش وقتي من و با لباس ديد
با صدايي كه انگار از ه چاه ميومد ناليد -ساناززززززز
-سياوش خواهش ميكنم اينقدر خواهش نكن بايد برم
سحر-سياوش من دركت ميكنم ولي ساناز بايد بيگناهي خودشو ثابت كنه يا نه
مشكوك بهشون نگاه كردم و رو به سحر گفتم
-چيو درك ميكني؟
-هيچي واستا ماهم باهات ميايم،سياوش برو اماده شو
ديگه واقعا اشك سياوش در اومد بود چشامو بسم تحمل ديدن اشك كسي كه تموم زندگيم بودو نداشتم سياوش براي من هميشه بايد همون پسره جذاب و مغرور بود
سياوش-سحررررررررررررر
سحر-سحر بي سحر داري با اين كارات داري كاري ميكني كه سانا ز بهت شك كنه پس برو اماده شو
سياوش رفت اماده شد بعد 30min جلوي پزشك قانوني بوديم،وقتي از اتاق اومدم بيرون در حال بستن دكمه هاي مانتوم بودم سحر و سياوشم با نگراني نگام ميكردن
زوم شدم به سياوش و يه پوزخند تحويلش دادم كه يهو اخماش رفت توهم
پرستار هم همون موقع رسي دو برگه اي كه دستش بود و طرف سحر گرفت
...................

پرستار همون موقع رسيدو برگه اي كه دستش بودو سمت سحر گرفت
-بفرماييد ب.ك.ا.ر.ت مورد تائيده
سحر وقتي اين حرف و شنيد برگشت و با يه لبخند گنده بهم نگاه كرد
وا خواهر من مگه شك داشتي كه من دختر باشم؟عجب دوره زمنه اي شده،به سياوش نگاه كردم كه ديدم با يه دهن باز داره نگام ميكنه
بهش خنديدم بيچاره به خاطر پوزخند من حتما فكر كرده كه موردتاييد نيست (ميگم ها بچه ها خوب تو اين دو روز سركار موندين ها فكر كنم الان ميخواين سر به تنم نباشه)

سياوش با لبخندم اخماش رفت توهم پاشد از سالن رفت بيرون گيج داشتم به اين رفتارش نگاه ميكردم چرا خوشحال نشد ؟چرا اخم كرد؟چرا رفت بيرن؟كلي چرا تو ذهنم بود كه هيچكدومشون جواب نداشت
سحر-ساناز به چي فكر ميكني پاشو بريم كه دير شد
-سياوش چرا اينجوري كرد؟
-مگه چيكار كرد؟
يه نگاه بهش كردم كه يعني خر خوتي بچه جان
اونم انگار نگاه من و نديده باشه صورتشو برگردوند و به راهش ادامه داد
-سحر؟
-ها؟
-ميخوام برم بهشت زهرا
-الان ؟
-اره لطفا
-باشه اگه سياوش حالش خوب بود باهم ميريم
-و اگه نبود؟
-واميستي سياوش حالش خوب شه بعد باهاش ميري
-و اگه نشد؟
-اه،زهرمار هي واسه من اگه نشد اگه نشد راه انداخته
-خوب راست ميگم
-درون صورت تو ميموني تو خونت و از شوهرت مراقبت ميكني
-من ميخوامممممممممم برممممممممم پيش
برچسب ها: داستان زندگی سیاوش - FarsiCRC :: مركز پژوهش‏های مسیحی , ‫سیاوش قمیشی، من فقط عاشق اینم‬‎ - YouTube , عشق+مرگ+زندگي , متن آهنگ های سیاوش قمیشی , سیاوش قمیشی - طلوع من by Saeid Ghanbari - SoundCloud , بی رمان - 549- رمان من و سیاوش و زندگی , ریتم زندگی-تی وی پلاس - سیاوش خیرابی: خودم باورم شده بود ازدواج کردم! , Siavash Ghomayshi & Moein - World Tour Tizer ... - Facebook ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/12/19 تاریخ
کد :67460

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://romance.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا